ترجمه سخنی از پروتاگوراس

دکتر اکبر جباری

*در نگارش این مقاله نویسنده از آقایان داریوش درویشی از ایران و Daritan Mico از کشور یونان (متخصیین زبان یونانی) مشاوره گرفته است.

پروتاگوراس، متفکری پیش از سقراطی است که نام و مقام علمی اش نه به دلیل قدرت نام افلاطون، بل، به خاطر نوع گزارشی که افلاطون از او ارائه کرده، در تاریخ  به طاق نسیان رفته است. گزارشی سراسر مغرضانه که افلاطون به هردلیلی مرتکب آن شده و اینگونه خود را به عنوان یک فیلسوف درجه اول، و بل بزرگترین فیلسوف تاریخ، ننگ بی انصافی را بر خود پذیرفته است.

آنچه ما از پروتاگوراس امروزه در اختیار داریم، دوازده قطعه است که اینجا سعی خواهم کرد مشهورترین قطعه او را که افلاطون نیز برای نخستین بار آن را در رساله “ته تتوس” و ارسطو نیز در “متافیزیک” نقل کرده اند، به دید آوریم تا معلوم شود که افلاطون در حق این متفکر یونان باستان چقدر از طریق انصاف خارج شده و تا چه میزان اغراض شخصی خود را در تفسیر او وارد کرده است………

دریافت

عقلانیت انتقادی رازی

روزنامه اعتماد

فرشاد نوروزی

شاید سیمای رازی در حوزه طب و کیمیا خیلی روشن‌تر باشد تا اینکه بخواهیم درباره آرای وی در حوزه دین و فلسفه سخن بگوییم. قرون سوم و چهارم هجری دوران طلایی تحولات فرهنگی محسوب می‌شود که در آن، فیلسوفی چون رازی بر عقاید پیشین می‌تازد. رازی برخلاف کندی و فارابی که سعی در ایجاد نوعی ارتباط و التفات میان دین و فلسفه داشتند و بر مسند حل تعارضات میان آن دو می‌کوشیدند، نگاه انتقادی و سردی نسبت به اجماع این دو مقوله دارد.

تشتت آرا درباره رازی خیلی زیاد و پراکنده است چرا که دیدگاه او در دوران خود مغایر با عقیده عمومی بوده است. لعن و فحاشی‌هایی که روزگار پس از او برایش رقم زد و کتاب‌هایی که به جهت تکفیرش پس از مرگش به آتش کشیده شد گواهی بر این است که باید قدری محتاطانه درباره این اندیشمند سخن راند. عقاید تامل‌برانگیز رازی درباره نبوت، معاد دینی، تناسخ‌‌باوری، نگرش وی درباره آفرینش و هستی و دیدگاهش درباره فلسفه سبب شده است که در قرون آتی وی را دیوانه و ملحد بخوانند. در آثار وی که درباره آنها نیز چندان اتفاق نظر دقیقی وجود ندارد و برخی آن را منسوب به وی خوانده‌اند، اثری از انکار خدا وجود ندارد. از این رو می‌توان گفت سیمای فکری وی بیشتر صورتی انتقادی به عقاید موجود دارد و نگره‌یی اصلاحاتی به حساب می‌آید و البته معاندت وی با برخی عقاید بنیادی دین همچون باور به تناسخ از وی چهره‌یی دوگانه می‌سازد.

دیدگاه رازی درباره فلسفه و فیلسوف نیز برخلاف رویه‌یی است که در میان فلاسفه اسلامی وجود داشته است. واژه «فیلسوف» در معنای تمکین در برابر اندیشمندان یونانی یعنی افلاطون و ارسطو تعریف می‌شده است به طوری که شهرستانی در «ملل و نحل» صراحتا می‌گوید: «فلاسفه اسلام که حکیمان ایرانی‌اند (جملگی) ارسطاطالیسی [ارسطویی] باشند.» رازی را باید نخستین کسی دانست که در میان فلاسفه دوره اسلامی بر ارسطو می‌تازد و با او مخالفت می‌کند. از این رو جامعه فلسفی ایران که همه نگره‌یی ارسطویی داشتند، او را فیلسوف نمی‌خواندند و افرادی چون ابن‌سینا که دارای زمینه مشایی هستند، به‌شدت با او سر ستیز داشتند. البته لازم به ذکر است که ابن‌سینا را نمی‌توان به طور مطلق مشایی یا اشراقی خواند بلکه باید مکتبی سینایی برای او در نظر گرفت. در کنار رازی می‌توان از شخصیت دیگری که هم‌مسلک وی است، نام برد؛ بیرونی نیز به مانند رازی عقایدی مغایر با ارسطو داشت ولیکن این دو را می‌توان سردمداران فلسفه ایرانی مستقل به شمار آورد.

مفاد اندیشه رازی که همان عقل‌گرایی است، در بخش نخست کتاب «طب روحانی» بیان داشته شده است. رازی وجه تمایز انسان و چارپایان را عقل و چیرگی بر نفس می‌شمارد، چنان که در «طب روحانی» می‌گوید: «خرد چیزی است که اگر نبود، وضع ما همچون حال چارپایان و کودکان و دیوانگان می‌مانست.» و انسان‌‌های خردمند را کسانی می‌داند که «فلسفه» آموخته‌اند و جهان پیرامون خویش را شناخته‌اند. عقل در نظر رازی معادل واژه اوستایی و پهلوی «خرد» [xratu] است که بنا به تعریف «برهان قاطع» به معنی «قوه مدرکه انسانی» است. عقل گوهر خدایی است که با فلسفه شناخته می‌شود و همراه عقل در انسان «هوی» وجود دارد: «باید که بر هوی سخت ‌گیریم، او را خوار و رام سازیم، وادارش کنیم و مجبور تا از امر و نهی خرد فرمان برد.» و تنها با هدایت عقل است که می‌توان از هوی به دور بود و راه نیکبختی را پی گرفت. کرامت انسان و آزادگی‌اش بنا بر نظر رازی صرفا در «عقل» و حکمت و معرفت اوست. عقل در نظر رازی همان «خرد جاودان» است که مینوی آن در ادب عرفانی فارسی «پیر خردمند» نامیده می‌شود. رازی منتقد قائل شدن مراتب عقول ارسطویی است و عقل را یگانه و بسیط می‌داند و پیروان مکتب ارسطو را که بر مراتب عقول چندگانه باور دارند، در بند موهوم‌پرستی و گرفتار تخیل التقاطی فلسفی می‌خواند. طبق عقلانیتی که رازی از آن سخن می‌گوید، تنها ملاک حصول علم برای ما عقل استدلالی است و در این راه به هیچ نیروی غیرعقلانی نیازی نیست و باوری به آن وجود ندارد. رازی تقدم خرد بر اعمال را چنین بیان می‌کند: «ما اعمال عقلی خود را پیش از ظهور حسی آنها به تصور می‌آوریم، پس آنها را چنان درمی‌یابیم که گویی احساس‌شان کرده‌ایم. آنگاه صورت‌های آنها را با افعال حسی خود می‌نمایانیم تا مطابق با آنچه تخیل و تصور کرده‌ایم، پدیدار شوند.» از سویی خرد رازی زمینه‌یی تحصلی را القا می‌کند، چراکه در بند دوم بخش اول طب روحانی علوم و فنون بشر را همچون پزشکی، جغرافیا و… را نیز در زیرمجموعه خرد قرار می‌دهد. رازی کاملا واقع‌گراست. تجربه‌گرایی خود از نظر وی زیرمجموعه‌یی از خرد محسوب می‌شود. به این ترتیب ماورای علم تجربی که با محک خرد سنجیده می‌شود، چیزی نمی‌تواند معنا داشته باشد، تنها آنچه در ورطه ارتباط محسوس و معقول می‌گنجد، وجود دارد.

جدال کهنه عوام و خواص در تعریف رازی نیز مرزبندی می‌شود؛ پرداخت معرفتی عوام در نظر رازی برگرفته از احساس و امور جزییه است و معرفت خواص فراتر از ادراک و مبتنی بر امور کلی است که از عالم محسوس نیل به عالم معقول یافته است. بحث رازی درباره عوام و خواص سویه‌یی بر فلسفه و دین دارد چراکه از نظر رازی فلاسفه به بالاترین مدارج و فضایل عقلانی رسیده‌اند و خواص هستند و اکثریت مردم که از فلسفه بهره‌مند نیستند، در مرتبه‌یی پایین‌تر قرار گرفته‌اند که شرایع از آن آنهاست. فارابی و ابن سینا نیز نظری متناظر با آرای رازی دارند و معتقدند شریعت همان مبانی نقلی دین است که برای عوام است و یک حقیقت برای فلاسفه است که آن، همان اصول عقلانی فلسفه است و البته این مساله سرآغازی برای مناقشات تاریخی فلسفه و دین است.

روزنامه اعتماد- شنبه، ۲۵ شهریور ۱۳۹۱ – شماره ۲۴۹۳

گم شدگان تاریخ فلسفه

فرشاد نوروزی

 در گذار به تاریخ فلسفه و اندیشه همواره بخشی مخدوش به نظر می رسد که به قول نیچه فیلسوف آلمانی در نابودی آن حوادث فجیع، کسوف های ناگهانی اذهان آدمیان، دیوانگی های ناشی از خرافات و مسامحه کاری ها، انگشتان فلج و تنبل و حتی کرم ها و دانه های باران می تواند دوره ای از فلسفه را چنان در نقاب تاریک فرو برد که حتی نتوان سخنی از آن به میان آورد؛ در هر صورت مراد من از دوران گم شده فلاسفه پیشا سقراطی است..

گم شده هستند چراکه اندیشه های آنها در سیر تاریخ فلسفه گم شده است و خیلی کم بدانها پرداخته می شود. در حالیکه فلسفه را با سقراط آغاز می کنند باید گفت، فلسفهِ سقراط و پس از او حاصل شالوده های فکری پیش سقراطیان است. این جرأت را به خود می دهم که بگویم اساساً فلسفه در معنای حقیقی خود شامل این دوره می شود و سرآغاز فلسفه در یونانِ پیشا سقراطی است.

تالس نخستین فیلسوف است، اما ما پیش از آنکه بخواهیم به تالس یا دیگر پیش سقراطیان بپردازیم باید بدانیم فلسفه چیست و از کجا آمده است. تاریخ نویسان، فلسفه را از یونان باستان شروع می کنند در حالیکه این موضوع کاملاً بدیهی است که هر اندیشه ای ریشه ای دارد و هرگز بطور خلق الساعه ایجاد نمی شود. پس باید بدانیم که فلسفه و فعل فلسفیدن از کجا آمده است، یعنی من بدنبال خواستگاهی پیش از پیشا سقراطیان هستم. شکی نیست که نخستین مقصد در تداعی این فکر که فلسفه ریشه ای غیر یونانی دارد ایران است. این انتخاب بشدت جنجال برانگیز خواهد بود اما واقعیت این است که پیشا سقراطیان در شکل گیری اندیشه هایشان از دیگر اقوام متأثر هستند شرق بستر پیدایش اندیشه ها و نحله های فکری گوناگونی بوده است.

آنچه حائز اهمیّت است این می باشد: تالس که در سرآغاز تاریخ فلسفه قرار دارد از این جهت نخستین فیلسوف است که در تضاد و دوگانگی عقل الهی و عقل تجربی ، عقل تجربی را انتخاب کرد این یعنی نفی ماوراء و هر آنچه نیست و در ساختار عقلانیت نمی گنجد. تا پیش از او در ایران هم تفکراتی وجود دارد اما دینی و فرا طبیعی. یونان بدین معنا که آنچه را که در آسمان بود به زمین آورد، نخستین سرپناه فلسفه بوده است اما باید خط کشید میان دوران پیشا سقراطی و پسا سقراطی[i] از این جهت که نحوه ی مواجهه و مفهوم فلسفه در میان این دو برهه تاریخی متفاوت است، چطور می توان تجربه گرایی میان پیشا سقراطیان را به ایدئالیسم و ماوراء محوری و گاه اخلاق محوری افلاطونی در یک سنجه قرار داد. [ii]

اقوامی که در سرآغاز فلسفه قرار دارند مرکز توجه شان طبیعت و بالاخص اهمیّتِ تجربه، در شناخت پدیدارهای اطراف است، شاید بگوییم که گفته های بی اساس آنها چطور می تواند سرآغاز راهی را تداعی کند که با گذران قرنها هنوز در چند و چون آن هستیم.

اهمیّت کار آنها در تمیز میان اسطوره و واقعیت است این جمله ی تالس است که “همه چیز از آب بوجود آمده است.” می تواند یک ادعای بی اساس تلقی شود اما وقتی به ظرفیت شناختی آن توجه کنیم متوجه می شویم که این نظریه، یعنی جدایی تبیینِ پدیدار ها و پیدایش حیات از خدایان، به طبیعت. این گذار از یک مفهوم به یک چیز است، نکته تأمل برانگیز این است که ما در اینجا شاهد یک دور کاملاً فلسفی هستیم، خدایان همان ذاتِ نیرو گرفته از خوانشِ ذهن از طبیعت هستند و در مقابل طبیعت هم حاصل سازمانِ فکری است که خدایان را خالق آن می شمارد.  دیگر مفهومی را که در برخورد با گزین گویه ی وی می توان یافت اصلی اساسی و مهم در تاریخ فلسفه است که از زبان این فیلسوف جاری شد یعنی وحدت همه چیز از “یک” بوجود آمده است. این نظریه را نباید به عنوان اصلی با زمینه های الوهی در آراء وی بشمار آورد بلکه اگر اینطور بود باید مردمان را دعوت به پرستش آب می نمود، نگاه حقیقت یاب فیلسوف بدنبال حقیقت است هرگز ماجراجویی برای پاسخ گویی به نیازهای واهی و خود ساخته که منبعث از توهمات و جهل بشر است، نمی کند.

وقتی تا این حد می توان با یک گزین گویه لرزه بر اندام مدعیان ابداع فلسفه توسط سقراط انداخت شک نباید کرد که در آراء دیگر پیش سقراطیان چنان اندیشه های نابی می توان یافت که تاریخ فلسفه را دگرگون کند. شخصیت دیگری که می توان مثال زد، پارمنیدس است کسی که می توان سرآغاز شک دستوری فیلسوفی چون دکارت را در آراء او جست، کسی که گفت ” هستی اندیشیدن است.” قصد این را ندارم که همانندی ایجاد کنم یا ریشه اندیشه دکارت را به این سخن محدود کنم اما بوضوح می توان قرابت مساءل فلسفی را در مضمون تاریخی خود مورد توجّه قرار داد.

پیش سقراطیان یا به تعبیر شوپنهاور “جمهور ذهن های آفرینش گر” بنیان گذاران حقیقی فلسفه هستند، چراکه جنبه های فکریی که آنها در عرصه ی فلسفه آفریدند در آینده شاکله های اصلی تئوری های فلسفی را شکل می دهد؛ افلاطون در نظریه مُثل امتزاجی از دیدگاه های فیثاغورس، هراکلیتوس و سقراط را مبنا قرار می دهد و به همین ترتیب می توان در دیگر فلاسفه پسا سقراطی این تأثیر پذیری را دنبال نمود.

 


[i]  تقسیم بندی فلسفه کلاسیک بر مبنای پیش سقراطیان و پس از سقراط چندان دقیق نیست چراکه عده ای از پیش سقراطیان هم عصر خود سقراط بوده اند.

 [ii]  در ادامه این سلسله مباحث بیشتر به این موضوع پپرداخته خواهد شد.