زمان در اندیشه ملاصدرا

نویسندگان:

دکتر عبدالله نیک سیرت             

محمد امیرخنافره

چکیده

مساله زمان از جمله مسائل اصلی در تاریخ فلسفه است که همیشه اندیشه فلاسفه را به خود درگیر کرده است. اهمیت این مساله زمانی تجدید می شود که می بینیم در عصرهای مختلف دائما کانون توجهات بوده است. روش تحقیقی که در این طرح به کار گرفته شده است، روش کتابخانه ای است که مبتنی بر یک مساله ویژه (زمان) بوده است. روش اصلی پژوهش از نوع توصیف و تبیین این مساله است. از طرفی با توجه به سختی و معما گونه بودن بحث زمان،  ممکن است در این پژوهش آشفتگی ایجاد شود. ملاصدرا با استناد به اصول زیربنایی و پایه ای خود (اصالت وجود) که این مسئله در این نظام حِکمی، شاه کلیدی است که ملاصدرا با آن بسیاری از قفل های  نا گشوده فلسفه را گشود و در پرتو آن در زمینه های بسیاری توفیق یافت، که از مسائل زمان است که آن را شأنی از وجود دانسته است.

۱ـ۱ـ طرح مساله

الف. تعریف مساله

مساله زمان از مهم ترین  و در عین حال ازسخت ترین مسائل فلسفی بشمار می رود. ازگذشتۀ دور فلاسفه برای استناد به این مبحث از طبیعیات مدد جستند. همه  اشخاص در دوران زندگی دنیوی خویش با اموری در خصوص زمان  و امور مربوط به آن رو برو بوده اند، مانند اینکه امور به سابق به کجا رهسپار شدند و مستقبل چگونه برای  آنها حاصل خواهد شد؟ این گونه مسایل، هر چند  در این مختصر بیان در مورد مسأله زمان تلاش شده سئوالاتی را که در خصوص ماهیت زمان طرح شده اند، البته در حد  وسع در تاریخ فلسفه جستجو و مهمترین اموری را که در این باره می یابیم، تنظیم نموده و با روالی شفاف ارائه نماییم.

ب. تاریخچه مسأله زمان

اندیشۀ فیلسوفان همواره بین ثبات و تغییر در تردید بوده است. برخی به کلی منکر ثبات اند و برخی به کلی منکر تغییر و از جمله منکر حرکت اند و برخی هم مانند ابن سینا به ثبات و تغییر معتقد است.

الف ـ پارمنیدس از فیلسوفانی است که منکر هرگونه تغییر و دگرگونی است و همه چیز را ثابت              می انگارد.(کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج۱، ص ۷۰ و عبودیت، عبدالرسول، نظام حکمت صدرایی، ص۲۶۱)

ب ـ هراکلیت از فیلسوفانی است که منکر ثبات است و هر چیزی را در تغییر و دگرگونی می بیند و ابن سینا به دو معنا برای حرکت قائل است. (کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج۱، ص۷۳ و عبودیت، عبدالرسول، نظام حکمت صدرایی، ص۲۶۱ )

پ ـ  در میان فیلسوفان یونان ارسطو بیشتر توجه به مسالۀ زمان دارد. وی بر این باور است که    نمی توان حرکت و زمان را یکی دانست، زیرا در عالم خلقت حرکت های فراوانی یافت می شود در صورتی که زمان یکی است. اما اگر دقت نظر خویش را به این دو مسالۀ (حرکت و زمان) بیشتر کنیم، خواهیم دریافت که ارتباط نزدیک میان حرکت و زمان وجود دارد. حرکت در زمان روی     می دهد و اگر حرکت را درک نکنیم، زمان را نیز درک نخواهیم کرد. ارسطو زمان را این گونه تعریف کرده است: «زمان عبارت است از شمارش حرکات بر حسب قبل و بعد.» در این تعریف مراد از حرکت صرفاً حرکت مکانی نیست، بلکه بر اساس بیانات ارسطو، حتی هنگامی که ما در سیاهی مطلق به سر ببریم و هیچ صحبتی از ما انجام نشود و هیچ گونه درک حسی از خارج نداشته باشیم، هر حرکتی که در نفس ما روی بدهد، یعنی هر گونه دگرگونی روانی یا تغییر حالتی در ذهن ما رخ بدهد، فوراً احساس گذشت زمان در ما پیدا می شود. به این ترتیب مراد از این قبلیت و بعدیت در این تعریف تعاقب زمانی نیست، زیرا اگر این گونه باشد تعریف حاصل شده یک تعریف دوری خواهد بود چرا که در تعریف زمان از مفهوم زمان استفاده شده است. بلکه منظور از قبلیت و بعدیت در اینجا تعاقب مکانی به معنی جلوتر و عقب تر است. در واقع ارسطو صریحاً می گوید که  معنی مکانی «قبل و بعد» معنی اولیه آن اصطلاح است که بعدا ًبه جهت ارتباط بین حرکت و زمان، به معنی زمانی تسری پیدا کرده است. ( گمپرتس، تئودرو، متفکران یونانی، ج۳، ص ۳۶۸ ـ ۳۶۹)

ت ـ ابن سینا مسئله زمان را در بخش طبیعیات شفاء بحث کرده است؛ به این ترتیب ابوعلی مسئله زمان را به تبع حرکت از سنخ مسائل طبیعی می داند؛ از این رو در چار چوب فلسفه طبیعی تحلیل مسئله را پیش می برد؛ اما در اشارات و تنبیهات مسئله را در نمط پنجم (صنع و ابداع) بررسی      می کند. نمط پنجم جزئی از بخش متافیزیک اشارات است؛ با وجود این، به باور اکثر شارحان     ابن سینا، تصور او از زمان تصوری طبیعی است؛ از این رو، زمان در نظریه هایی که در مورد زمان بکار برده است، بر این اعتقاد است که زمان رابطۀ تنگاتنگی با حرکت دارد. به باور ابن سینا زمان بدون حرکت قابل هضم نیست، بلکه همواره زمان بر بستر حرکت تحقق می یابد. زمان سیال و گذرنده یا عین تجدد و تقضی است. خواجه در اشارات می گوید: «ان الزمان لیس له ماهیه غیر الاتصال و الانقضاء و التجدد.» (ابن سینا، طبیعیات شفاء، ص ۸۴)

۲ـ۲ـ ارتباط حرکت و زمان در فلسفه ملاصدرا

ملاصدرا وجود زمان را با بررسی وجود حرکت پی ریزی می کند، وی در کتاب گران سنگ خود  (اسفار) در مورد ارتباط و اشتراک این دو در عالم  خارج و افتراق آنها  در عالم  درون می گوید:

ان عروض الزمان للحرکه انما هو فی ظرف التحلیل. فان الحرکه و الزمان، موجودان بوجود واحد. فعروض الزمان للحرکه التی یقدر به لیس کعروض  عارض الوجود لمعرضه، بل من قبیل عارض الماهیه، کالفصل للجنس و الوجود للماهیه. (صدرالمتألهین، اسفار، ج۳، ص ۲۰۰)

۴ـ۴ـ  حقیقت زمان در اندیشۀ ملاصدرا

در فلسفه متعالیه، صدرا زمان را با استناد به مهم ترین مسأله خویش (اصیل بودن وجود)  به  بحث    از زمان می پردازد؛ وی وجود زمان را  مرتبه ای از مراتب وجود و لازمۀ لاینفک و یکی از ابعاد وجودی مرتبه سیال وجود است. صدرا در جلد اول اسفار زمان را با هویت اتصالی اش افق تجدد و تقضی وآن را شأنی ازشئون علت اولی و مرتبه ضعیفی از مراتب نزول وجود قلمداد می کند. به باور صدرا زمان از نظر مرتبه وجودی ضعیف ترین ممکنات و بین معلولات، پست ترین مرتبه را دارد. وی در این باره در اسفار این گونه می آورد: «فالزمان بهویه الاتصالیه التی هی افق التجدد و التقضی و عرش الحوادث و التغایر، شأن واحد من شئون العله الأولی و مرتبه من مراتب نزول الوجود، فیکون أضعف الممکنات وجوداً و أخس المعلولات رتبه» ( صدرالمتألهین، اسفار اربعه، ج ۳، ص ۳۸۱ ـ ۳۸۲)

بر این اساس، زمان شانی از «وجود» است؛ پس نمی توان بین آن به مثابه مرتبه ای از مراتب تشکیکی حقیقت وجود با مرتبه وجود ثابت تمایزی را مطرح کرد که بین طبیعت و ماورای طبیعت در فلسفه های پیشین قائل بودند؛ زیرا به باور صدرا مرتبه ما فوق باطن و حقیقت مراتب مادون و مرتبه مادون ظاهر و رقیقه مرتبه مافوق است؛ پس زمان از حیطه و حوزه وجود بیرون نیست، بلکه مرتبه ای از مراتب آن است؛ از دیگر سو، نظریه حرکت جوهری نیز در فهم صدرا از ماهیت زمان تأثیر عمیقی می گذارد. صدرا زمان را مقدار حرکت جوهری یا مقدار جوهر متحرک  می داند. (منفرد، مهدی، پایان نامه زمان در فلسفه صدرالمتألهین و آگوستین، ص۱۰۲)

در اندیشه صدرا زمان از مفاهیم ماهوی و معقولات اولی نیست به گونه ای که از محمولات خارجی و محمولات باالضمیمه باشد، بلکه زمان معقول ثانی فلسفی است و با حرکت و مسافت (معقوله) در خارج به یک وجود موجودند و تفاوتشان به اعتبار عقلی است. در واقع زمان ذاتی از عالم طبیعت مادی و بعدی غیر از ابعاد سه گانه و بعدی روحی از وجود است و وجود مستقل در خارج ندارد. (منفرد، مهدی، پایان نامه زمان در فلسفه صدرالمتألهین و آگوستین، ص۱۰۳)

۵ـ۵ـ نتیجه گیری

 ملاصدرا  با الهام گرفتن از نظرات فیلسوفان قبل از خود به تبیین حقیقت زمان پرداخته است؛ وی در نظام فلسفی خود که بر بنیاد وجود استوار شده است، تعریفی از زمان ارائه می دهد؛ او زمان را امتداد و کشش یا بعد چهارم از وجود مادی و جسمانی دانسته است.

منابع

۱٫ ابن سینا، حسین ابن عبدالله، طبیعیات شفا، مقاله دوم، فصل دهم، ترجمه محمد علی فروغی، چاپ اول، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۱، ج۱٫

۲٫ صدرالمتألهین، اسفاراربعه، ترجمه و تصحیح حسن حسن زاده آملی، چاپ پنجم، انتشارات بوستان کتاب، ۱۳۸۹، ج۳٫

۳٫ عبودیت، عبدالرسول، درآمدی بر حکمت صدرائی، چاپ سوم، تهران، انتشارات سمت،۱۳۸۹، ج ۱٫

۴٫ کاپلستون، فردریک چارلز، تاریخ فلسفه، ترجمه سیدجلال الدین مجتبوی، چاپ نهم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۹۱، ج۱٫

۵٫ گمپرتس، تئودور، متفکران یونانی، ترجمه محمد حسن لطفی، چاپ اول، تهران، انتشارات خوارزمی، ۱۳۷۵، ج۳٫

۶٫ منفرد، مهدی، پایان نامه زمان در فلسفه صدرالمتألهین و آگوستین،  تهران، دانشگاه علوم تحقیقات، ۱۳۸۶٫

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.