Tuesday, Jun. 18, 2013

پاسخ به ادعاهای بی اساس استیفن هاوکینز

منتشر شده توسط:

|

۱۸:۱۹

|

در:

پاسخ به ادعاهای بی اساس استیفن هاوکینز

بخشی از مقاله:

استیفن هاوکینگ فیزیکدان برجسته بریتانیایی در کتاب تازه خود مدعی می شود که خدا عالم و کهکشان را نیافریده و «انفجار بزرگ کهکشانی » که بسیاری از سیاره و ستارگان بر اثر آن بوجود آمده اند، نتیجه و پیامد قوانین فیزیک است.نام این کتاب « طرح عظیم » است و استیفن هاوکینگ آنرا همراه فیزیکدان آمریکایی لئونارد میلودینو نوشته است. در این کتاب استدلال می شود که وجود فرضیه های گوناگون و اکتشافات جدید ثابت می کند که جهان هستی یک خالق ندارد.

پروفسور هاوکینگ در جدید ترین کتابش عنوان کرده که با توجه به قوانین کشف شده جدید فزیکی الزاما نیازی به وجود آفریدگار نیست . ترجه اینت خبر و لینک اون رو از یاهو براتون میذارم من که بیصبرانه منتظر این کتاب جدید هستم :
استیفن هاوکینگ فیزیکدان برجسته بریتانیایی در کتاب تازه خود مدعی می شود که خدا عالم و کهکشان را نیافریده و «انفجار بزرگ کهکشانی » که بسیاری از سیاره و ستارگان بر اثر آن بوجود آمده اند، نتیجه و پیامد قوانین فیزیک است.

نام این کتاب « طرح عظیم » است و استیفن هاوکینگ آنرا همراه فیزیکدان آمریکایی لئونارد میلودینو نوشته است. در این کتاب استدلال می شود که وجود فرضیه های گوناگون و اکتشافات جدید ثابت می کند که جهان هستی یک خالق ندارد.

روزنامه تایمز چاپ لندن بخشهایی از این کتاب را منتشر کرده که در قسمتی از آن پروفسور هاوکینگ می نویسد:« چون قوانین جدید فیزیک مثل جاذبه وجود دارند کهکشان می تواند خود را از هیچ بسازد. روند خلق بدون مقدمه و یکباره دلیل وجود کهکشان و هستی ما است . هیچ ضرورتی ندارد که خداوند را برنامه ریز و مسئول آن آفرینش بدانیم.»

اظهار نظرهای جدید پروفسور هاوکینگ در کتاب تازه خود نشان می دهد که وی دیدگاههای قبلی خود در مورد آفرینش و دین را کنار گذاشته است.

او سابقا در کتاب « خلاصه ای از تاریخ زمان » نوشته بود که قوانین فیزیک ثابت می کند که اصلا لزومی ندارد که خدا را در مسئله آفرینش کهکشان دخالت داد. وی معتقد بود:« اگر ما یک فرضیه همه جانبه و کامل را در مورد پیدایش عالم کشف کنیم این مهمترین پیروزی انسان خواهد بود چون ما قادر خواهیم بود که درون ذهن خدا را بشناسیم»

تعریف انفجار بزرگ انفجاری که قبل از آن هیچ چیز وجود نداشت و بعد از آن پیوسته کائنات شروع به گسترش کرد.

لحظه ی بی اندیشیم چگونه بدون دخالت هیچ نیروی خارجی همه چیز می تواند از هیچ چیز بوجد بیایید؟

هیچ فرمول فیزیکی نمی تواند بوجود آمدن عدد ۱ را از عدد ه اثبات کند چه برسد به ده به توان ۲۲ سیاره!!

ممکن است عده ای برای پاسخ به این سوال به فرمول e=mc2 مراجعه کنند اما وقتی هیچ چیز وجود ندارد وزن مساوی صفر است و هر چقدر آن را به هر عددی ضرب کنیم صفر می شود یعنی باز هیچ چیز که مساله ی گسترش کائنات که توسط ادوین هابل کشف شده و امروزه مورد قبول دنیای علم است را نقض می کند.

مساله ی سوم حذف نیروی جاذبه و وزن از فرمول ها است که کلا این نظریه را نقض می کند سیاره ی زمین جاذبه دارد سیاهچاله ها و سیاراتی در کشهکشان و جود دارند که نیروی جاذبه ی آنها حتی ممکن است به ملیون ها برابر زمین برسد!!!

همچنین هاوکینز در جایی می نویسد وجود خورشید های ذیکر در سایر کهکشان ها نشان می دهد که زمین اختصاصی برای حیات آفریده نشده است.

این نظریه قبلا به نظریه ی Copernican prancle معروف بود.که کره ی زمین چیز بخصوصی نیست شاید میلیاردها از اینها در کائنات وجود داشته باشه.

در قرن بیستم کارل سگن اعلام کرد که زمین کره ای است بین میلیاردها کره و انسان در بین ملیاردها انسان ها هستیم.

ما وجود داریم چون نور خورشید به ما می خورد

کره ی زمین نقطه ی کوچکی در تاریکی های کائنات است.

متاسفانه آقای هاوکینز به این مساله فکر نکرده اند که علاوه بر خورشید هزاران عامل دیگر باید دست به دست هم بدهند تا زندگی بروی یک کره تشکیل شوند.

۱-وجود سیانو باکتری ها که لایه ی ازون را برای زمین تشکیل دادند تا حیات در آن تشکیل شود.

یک سوال سیانو باکتری های اولیه ی زمین که کم کم زیاد شدند و لایه ی ازون را تشکیل دادند خود چگونه از معرض امواج فرابنفش به دور بوده اند؟آیا امواج فرابنفش که هزاران سال نوری را از خورشید به طرف ما می پیمایند نمی توانند از آب گذشته و به سطح اقیانوس برسند؟؟

۲-

دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که کره زمین در منظومه ی شمسی مداری حرکت می کند که فقط در آن مدار در منظومه شمسی می تواند حیات وجود داشته باشد.

در صورت نزدیکی اشعه ی خورشید موجدات زنده را از بین می برد.

در صورت دور بودن سرما امکان تشکیل حیات را نمی داد.

۳-الکترو مغناطیس کره ی رمین اختصاصی است:

نقش میدان مغناطیسى در حفاظت از کره زمین
نگین کروئى

میدان مغناطیسى زمین همانند پوست پیاز کره خاکى ما را در برگرفته است. توفان هاى خورشیدى آن را مورد حمله قرار داده و موجب بروز توفان هاى الکتریکى در آن مى گردند. این توفان ها نیز متعاقباً بر روى سیستم هاى الکتریکى زمین اثر مى گذارد. اگر چه میدان مغناطیسى زمین کره خاکى ما را از توفان هاى خورشیدى و تشعشعات فضایى حفظ مى کند اما متاسفانه این میدان مغناطیسى به تدریج در حال ضعیف ترشدن بوده و عواقب حاصل از آن مایه نگرانى کارشناسان امر است.

کارشناسان به این نتیجه رسیدند که میدان مغناطیسى زمین، سپر دفاعى نامریى ما در برابر توفان هاى خورشیدى و تشعشعات فضایى بوده است. با این وجود نقش پروتون ها و ذرات آلفا در این تشعشعات و همچنین نقش میدان مغناطیسى زمین هنوز هم معماهاى بسیارى را در خود نهفته دارند.

۴-مقدار آبی که در کره ی زمین است اگر نبود دمای کره ی زمین به حدی بود که نمی شد در آن زندگی کرد.

۵-اگر وزن کره ی زمین ۲ در صد کمتر بود در کار میدان الکترو مغناطیسی که کره زمین را از تشعشعات  خورشد حفظ می کرد به هم می خورد!

۶-داشتن ماه بزرگ به اندازه یک چهارم کره زمین باعث می شود که درجه چرخش زمین ۵/۲۳ درجه باشد.

وجود ۵/۲۳ درجه باعث می شود که تغیرات دما در شب و روز فصول به قدری زیاد نباشد که باعث مرگ موجودات زنده شود.

یک سوال اگر خدایی وجود ندارد چگونه کره زمین در طی چند میلیارد سال گذشته به یکی از اجرام آسمانی برخورد نکرد و حیات در آن نابود نشد؟

اگر همه ی این فاکتور ها را کنار هم قرار دهیم که کره ای بطور شانسی مثل کرهی زمین وجود نداشته باشد با احتساب یک دهم(عدد واقعی در هر فاکتور یک در یک بلیون است) می شود یک در ۱۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ این عدد توسط دانشمندان محاسبه شده است.

عدد واقع گرایانه می شود ۳۶ صفر-۱ !!!!

دکتر فریدون صحافی در این فایل این مسائل را به خوبی توضیح می دهند:

فایل mp3 سخنان دکتر فریدون صحافی در باره ی عظمت خلقت زمین

تعداد کرات کل کائنات از این عدد کمتر است!

تصویر گرفته شده از تلسکوپ پلانگ از کل کائنات

همچنین در کتاب  زیر به خوبی اشاره می شود که حیات دز کزه ی زمین نادر است

همچنین پروفسور هاوکینز در جایی اشاره کرده اند که چند خدا درساخت کائنات دست دارند….

جواب اگر چند خدا وجود داشت خدایی که قدرتمند بود خدایان ضعیف را از بین می برد و خود بر کل کائنات غالب می شد.

لحظه ای بی اندیشیم چگونه ممکن است این همه عامل شانسی در کنار هم قرار بگیرند و خدایی وجود نداشته باشد؟

چه کسی به جز یک قدرت مافوق بشر همه چیز را از هیچ بی آفریند؟؟

منبع علم و قرآن

این نوشته را به اشتراک بگذارید

اخبار مرتبط

شبان سیه بر تو نوروز باد
فرهنگنامه تخصصی فلسفه
کارل پوپر و تفکر گشاده

درباره نویسنده

فرشاد نوروزی

گروه فلسفه نو متشکل از دانشجویان و اساتید فلسفه در سراسر دنیا می باشد، و به طور تخصصی در زمینه انتشار مقالات فلسفی فعالیت می کند. این گروه با هدف احیا و گسترش فعالیت های تخصصی فلسفه در ایران فعالیت می نماید. همچنین با داشتن چندین سایت و وبلاگ تخصصی در زمینه فلسفه و همچنین ماهنامه تخصصی فلسفه نو در عرصه فلسفه پیشتاز می باشد.

(112) دیدگاه خوانندگان

  1. سیامک
    ۲۹/۰۷/۱۳۸۹ در ۰۹:۴۱

    امیدوارم اون عزیزی که این متن رو نوشته، اینقدر براش مهم بوده باشه این مطلب که سوالاتش رو به ایمیل آقای هاوکینز بفرسته و جواب هاش رو بگیره. صرفا چهار تا جمله نوشتن و رد کردن نظریات کسی که عمرش رو تو این قضایا گذاشته، شاید از دید خواننده منطقی نباشه. متشکرم.

  2. HoBorg
    ۲۳/۰۹/۱۳۸۹ در ۱۷:۲۹

    من هم به سادگی میگم که ادعاهای شما از "بی اساس" هم یه چیزی اونور تره و نشان دهنده اطلاعات صفر شما در بسیاری مواردی داره که به راحتی به خودتون اجازه دادید درموردشون نظر بدین........!!!!

  3. mehrad
    ۲۴/۰۹/۱۳۸۹ در ۱۰:۱۷

    شما ابتدا گفته اید "اگر همه ی این فاکتور ها را کنار هم قرار دهیم که کره ای بطور شانسی مثل کرهی زمین وجود نداشته باشد با احتساب یک دهم(عدد واقعی در هر فاکتور یک در یک بلیون است) می شود یک در 1000,000,000,000,000 این عدد توسط دانشمندان محاسبه شده است."...سپس چون ریاضی هم از پس شعبده بازی شما بر نمیاد گفتید "عدد واقع گرایانه می شود 36 صفر-1 !!!!." دوست گرامی محض اطلاع شما اکنون این امر محرز گشته که حیات میتواند در شرایطی بسیار متفاوت از آنچه که ما میشناختیم به وجود بیاید کما اینکه کامت هایی که مسافت هایی طولانی را در فضا و دمای ۲۷۳- و تابش کیهانی طی کرده و تحمل کرده اند حاوی بذر حیات میتوانند باشند دوم اینکه در این کیهان حدود صدها بیلیون کهکشان وجود دارد که هر کدام حاوی صد ها بیلیون ستاره و منظومه سیاره ای هستند منظومه شمسی وزمین گردی بیش بر تارک این کیهان نیست دور نخواهد بود که سیاره مشابه زمین کشف شود آنگاه آیا شما دست از این ادعای خود بر میدارید؟!! (که زمین در این کیهان عظیم یگانه است ؟!!!!)

  4. امین
    ۱۴/۱۰/۱۳۸۹ در ۱۹:۲۷

    ...>عصبییت/برآشفته گی/تحکم>از نشانه محرز=ادعای بی اساس) تا> نشانه نگارشی=!) جناب مهرداد این یک >گفتمان/متن فن آوری اندیشه/فلسفه نه است ونه هست ونه می باشد>است به نشانه علمی بودن>هست به نشانه عرفانی و>می باشد به علامت متن شاعر/حکمای زیر این نامه/دیدگاه...>همه دانش ما به بیچاره گی است/به حال بیچاره گان بباید گریست--ایا ای فلسفه دان بسیار گوی / براهی که گفتی نخواهم پوی..->فیلسو فان دوره ابوالقاسم فردوسی کار وی را بی حا صل می دانستند جناب حکیم! هم همه دانش وفلسفه را با بیچاره گی/گریست/بسیار گوی/نخواهم ترور فرمودند..>در سرگذشت /تاریخ دانش-/اندیشه سر آوران/تو لید کننده گان بزرگی محصولات/تفکرات خود را ارائه کردند/نمودند>روش در ملیت های موفق> نقد آزاد وراهگشای محصولات/اندیشه >موفقیت به بار آورد..>اما در>کشور ایران >چه کسی می توانداز>حکمت جناب حکیم وعصبیت وی پرسش کند..>در کشور های دیگر در آزاد نما ترین آنها نشانه فردوسی در یک بازی/سازه سیاسی نشانه/نماد ناسیونالیسم/میهن گرایی است..>مواظب باشید>آگر در >ایران به سبب کثرت نماد ها ی ملی-مذهبی> به شما فقط اخم کردند در> آزاد نما با >تکنیک رستم سهراب کش خواهید شد...>اما در گروه عظیمی که به علت کثرت از حدود خارج است..>مانند شاعر /حکیم/عرفا: رحمان جامی-مصلح الدین سعدی-الیا س نظامی >روش/شگرد های بسیار ناب اندیشی یافت میشود..>من آنم که من دانم<گلستان/ندارد زما کس زکس مال بیش-همه راست قسمیم در مال خویش<اسکندر نامه/تعریف حکیمکه به شدت با >حکیم نامیدن جناب فردوسی پس از > جنجال مالی شاهنامه-سلطان محمود>متضاد است..> شاعر /حکما/عارفان فارسی زبان به علت بی اهمیتی/سست نمودن/آلوده شمردن گفتمان سیاست/حکومت همواره در هیچ دوره ایی در گفتمان/متن سیاسیون وارد نشدند...>پس از حاشیه ومتن..>به نظر بنده در سخن اول بهتر است به> جناب دکتر هاوکینز خسته نباشی بگوییم که با این خلقت کم حوصله خداوند خود نمونه ایی از قدرت خداوند است..> با استفاده از> صرف ونحو منطق زبانی>می توان از بسیاری از سردر گمی/مجادلات دوری کرد/جست>این روش الزاما پاسخ پرسش ها را نمی دهد اما در >روشن شدن مسائل که در> جمله ها صورت بندی می شوند بسیار راه گشا است..>در پارا گراف /خشت1از مقاله:معنای (جهان)(هستی یا استی) نامشخص است> واژه(یک) نشانه تعریف نحوی است یاِ >یک عدد ریاضی؟..>خشت2در> تئوری/روایت انفجار بزرگ مفهوم زمان/مکان مبهم است> گفتمان زمان/مکان در > صفر/جای بدون( در) تعریف نشده است..>واژه (هیچ) هم مانند واژه گان(یک)(جهان) تعریف نشده است..>ِجنجال یک خالق یا> چند خالق در> گفتمان/ متن واژه ی(یک)و(هیچ) >که مبهم می باشند >تعریف شده اند..>اینکه مقداری تعینه گی /پارامتر های فنی/علمی برای> کره زمین بیاوریم دلالت بر چه دارد>گر عقل از ضمیر جهان شود معدوم > هیچ کس بخود گمان نبرد که نادان است..>روایت انفجار بزرگ روایتی در میان روایت های دیگر است..>به دنبال کشف/اختراع قضیه/ناسازه دانشمند فرگه-راسل دانش یک گفتمان بینا متنی / فعالیت اجتمایی است/هست/می باشد>اما فلسفه یک کار شبیه گفتمان/روایت ها ی دیگر نیست..>جدی نگرفتن فلسفه ،قضیه ی >ایا فلسفه دان بسیار گوی را دچار/گرفتار ناسازه/مسخره بازی می کند..>بر پایه بسیار گویی جناب حکیم!>حکم می شود ما هم به راهی که او می گوید نرویم..>هر که رای خود را حکم می کند او به نصیحت گری محتاج تر است/هست/می باشد...>.

  5. رامین
    ۲۱/۱۰/۱۳۸۹ در ۱۱:۴۳

    شما مدعی هستید که قوانین فیزیک و ریاضی اجازه تشکیل عدد 1 را از صفر نمیدهد؟ پاسخ شما : صفر تقسیم بر صفر ،،، یا هر عددی تقسیم بر صفر است که عدد حاصل بینهایت است. اطلاعات ریاضی و فیزیک شما حتی در حد دبیرستان هم نیست که بخواهید کتاب هاوکینز را نقد کنید.

  6. فرشاد نوروزی
    ۲۱/۱۰/۱۳۸۹ در ۱۷:۱۰

    سلام از دیدگاه شما سپاسگذارم در هر صورت این نظر نویسنده مقاله است و البته در جای خودش یک دیدگاه است و هرگز به طور مطلق چنین چیزی نخواهد بود و شما می توانید نقد خود را بنویسید و ما هم حتما در سایت منتشر خواهیم کرد. فضای علمی جای بیان نظریات و اندیشه های مختلف است و هرکس با دیدی متفاوت می تواند به یک موضوع بنگرد.

  7. رامین
    ۲۱/۱۰/۱۳۸۹ در ۱۸:۵۱

    با سلام خدمت جناب آقای نوروزی و با سپاس از سایت ارزشمندتان همانطور که شما هم اشاره کردید مقاله مطلب نویسنده دیگری دارد. اگه دوست داشتین می تونید متن مطلب منو ویرایش کنید تا به مقاله نویسنده اشاره کنه. با تشکر

  8. افشين
    ۱۹/۱۱/۱۳۸۹ در ۲۲:۴۲

    بايد بگم كه بنده از خوندن نظرات قبلي به شدت متاسف شدم و فكر مي كنم دوستاني كه مدعي انديشه هستن بايد ظرفيت خودشون رو بالاتر ببرن و علايق شخصي خودشون رو در تفلسف وارد تكنن**جوك مطلب هم 0 تقسيم بر0 برابر با 1 بود**ولي راجع به مطلب بايد بگم كه حتما آقاي هاوكينگ به اين مسائل واقف بودن چراكه در كتب قبلي ايشون گرايش زيادي به وجود خداي خالق ديده مي شد و توي اين كتاب موضع ايشون تغيير كرده بايد ذكر كنم كه نظريه ي ايشون به عنوان يك فيزيك دان(نه فيلسوف) در نظريات فلسفي قابل تامل هست ولي به هيچ وجه ثابت شده نيست**بنده هم بي صبرانه منتظر ترجمه و چاپ اين كتاب هستم اگه بشه**از اين سايت فوق العاده هم كه زماني آرزوي خودم بود سپاس گزارم و اميدوارم بعد از پر تيراژ شدن هم همين صميميت و خط مشي حفظ بشه و از موضوع دور نشه**

  9. فخرالدین
    ۱۴/۱۲/۱۳۸۹ در ۰۸:۵۸

    مگر ایشان قرار را بر اثبات کردن خداوند گذاشته اند؟ حالا ایشان به این نتیجه برسند که این کیهان با تمام ستارگانش را خداوند نیافریده است خوب ما انسانها سنسورهایی داریم که خدا را با آن حس می کنیم و بدون خدا سرگردان و پوچ می شویم. البته من از فیزیک قوانین کلی را می شناسم و مسلما آقای هاوکینز هم در چارچوب جهان مادی صحبت می کنند باید اهل علم در همین چارچوب به پاسخگویی برآیند. البته منفکر میکنم اگر انسان وارد لاک جهالت شود صرفا یک منبع بزرگ فرمول و استدلالات کلیشه ای می شود که قبول شکست و نقص دانسته هایش برایش بسیار سخت و غیر قابل تحمل خواهد بود امیدوارم ایشان و پیروان (جهان بصورت محض مادی) در این لاک فرو نروند. و اما نکته بسیار مهمی که به ذهنم رسید این بود که آیا ایشان منکر وجود خدا شده اند یا اینکه گفته اند بر طبق این درسها و فرمولها و شواهدی که بدست آورده اند خداوند را خالق این جهان ندانسته اند؟ بین ایندو فرق بسیار بسیار زیادی است اولی کورکورانه است ولی دومی روشی است که در نهایت به خدا منتهی می شود. به نظرم باید حرف اصلی و منظور این استاد فیزیک را شنید بعد قضاوت کرد. دنیای ماده دنیایی نیست که انسان را از هر لحاظ قانع و راضی کند.

  10. رضا
    ۱۵/۱۲/۱۳۸۹ در ۱۶:۰۲

    شما یک فرق بزرگ با کسی مثل هاوکینگ دارین. اینکه اگه دوست دارین چیزی وجود داشته باشه دلیل بر بودن اون چیز نمیشه. دم و دستگاه پر ادعای دینی بعد از چند هزار سال هنوز نتونسته یک جواب منطقی به این سئوال بده که اگه دنیا نمی تونسته به خودی خود وجود داشته باشه چرا خدا تونسته؟ خدایی که برای ثابت کردن وجود خودش نیاز به نوشته های سطحی مثل نوشته ی شما داره. خدایی که برای وجودش نیازمند بیخردی مردمه و خدایی که جز با سفسطه و سنگ اندازی در راه علم نمیتونه وجود داشته باشه.

  11. فخرالدین
    ۱۹/۱۲/۱۳۸۹ در ۱۹:۴۷

    در کتابهای معارف بچه های زیر 18 سال وجود خداوند با برهان های عقلی اثبات شده که بسیار محکم هستند یعنی بچه های سنین پایین هم منطقا دلایلی را می توانند مطرح کنند که امثال هاوکینز نمی توانند آن دلایل را منکر شوند پس چرا شما فکر می کنید وجود خدا به اثبات نرسیده ؟ قبول دارم کسانیکه سخت به خدا اعتقاد دارند چاشنی احساسات در نوشته ها و گفتارشان خیلی مشهود است که البته تا وقتیکه طرف گفتگوی آنها فردی آزاده و حقیقت طلب راستین باشد ایرادی در این شور و احساس نیست. انسانهایی هستند که با وجود معجزات محیرالعقول ایمان نمی آورند. انسانهایی هستند با وجود زندگی با بهترینهای روزگار از نظر اخلاق و راستی باز ایمان نمی آورند. انسانهایی هستند که با وجود این همه پیشرفت علم و نمایش قدرت آفریننده این علوم باز دنیا را بی خالق یکتا می دانند واقعا چنین انسانهایی به چه چیزی اعتقاد دارند ؟ سلولهای مغزی این انسانها درگیر چه دلایلی هستند ؟ لطفا نظر دهید.

  12. محسن
    ۰۴/۰۱/۱۳۹۰ در ۱۵:۵۱

    مجیدجان تو اگر سواد داشتی حرف را به شنونده‌اش میزدی. امثال شما بسیارند. در تاکسی مینشینند و فیزیک کوانتومی را به خیال خود رد میکنند. یا در کلاس الهیات مینشینند و زیست شناسی تکاملی را به خیال خام خود رد میکنند. من کتاب طرح عظیم را نخوانده‌ام اما اصلی‌ترین مدعای شما که امتناع وجود چیزی از روی معادله باشد را هاوکینگ در کتاب قبلیش تاریخچه مختصر زمان خودش اشاره کرده. در کتاب تاریخچه مختصر زمان هاوکینگ مینویسد که حتی اگر یک نریه جامع وجود داشته باش تنها مجموعه ای از معادلات است. آن دم مسیحایی چیست که پارامترهای معادلات را وادار به وجود میکند؟ بنابراین اگر اخیرا نظرش را تغییر داده باشد حتما دلیلی هم برایش داشته. شما هروقت دکترای فیزیک با گرایش کیهانشناسی گرفتی بعد صحبت کن.

  13. کوروش.و
    ۱۸/۰۱/۱۳۹۰ در ۱۱:۱۸

    احمقانه ترین مقاله ای بود که در عمرم خوندم...واقعا باید به ریش نویسنده بی سواد این مقاله خندید! بی سوادی نویسنده در چندین قسمت از این نوشته کاملا عیان و آشکار میشه. اصلا حوصله بحث با همچین آدمی رو ندارم واسه چی بشینم دو ساعت دلایل علمی ای رو بگن که طرف مقابل هیچ درکی ازش نداره...

  14. احسان
    ۲۱/۰۱/۱۳۹۰ در ۱۳:۰۷

    اینقدر این متن نقض ضعیف بود که حتی نقد نوشتن بر روی ان وقت گیره.اما اینکه شما بدنبال علت الععل برای وجود دنیا میگردید خودش جدا بحث فیزیک در منطق نقض می شود.بقول راسل مجموعه کل وجود نداره چون مجموعه کل بعلاوه مجموعه تهی خودش یک مجوعه جدیده پس شما چطور می خوایدد برای جهان یک مجموعه کل متصور شوید که توانسه عالم را از عدم به هستی تبدیل کند.و اگر هستی هستندس که نیازی به خالق ندارد اما اگر هستی هستنده نیست در مقابل عدم قرار میگیرد. و اگر از عدم هستی بوجود می یاد که باز هم نیازی به خالق ندارد.

  15. محمد
    ۲۶/۰۱/۱۳۹۰ در ۱۰:۳۰

    هفت شهر عشق را عطار گشت.......

  16. آریا
    ۰۵/۰۲/۱۳۹۰ در ۱۰:۴۴

    بی علم ترین افراد کسانی هستند که با بیان علمی می خواهند ضد علم واقعی که همان دین پروردگار است بایستند.این رو هم بگم دیگه تموم شد اون زمانی که می خواستند با علم جلو خدا بایستند حالا دیگه هر کس نظرعلمی داره باید جلو خدا به قول معروف هرچی داره بذاره توجیبش.

  17. امیر
    ۱۸/۰۴/۱۳۹۰ در ۰۰:۲۰

    من هیج وقت نمی توانم ادعا کنم که در علم فیزیک در برابر اقای هاوکینگ حتی ذره ای هم می دانم ولی اقای هاوکینگ هم نباید این ادعا را می کرد که از همه ی علوم با خبر است تخصص او فیزیک است و چگونه به خود اجازه می دهد اختیار که بحث مهمی در علم فلسفه است را با مثال پیش پا افتاده ی رباط های ناشناخته انکار کند اختیار اصلا بحث فیزیکی نیست که ایشان به این راحتی از کنار ان گذشته است ایا احتمال خلق شدن همین مغذی که خود ایشان با ان فکر می کنند را می توان با احتمال وجود حیاط در کرات مقایسه کرد نباید او علم فیزیک را بر همه ی علم ها برتری می داد و مایادمان باشد که گفته های او حتی در رشته ی فیزیک هم فقط نظریه هستند که شاید هم اکنون هیچ کس نتواند ان را رد کند ولی در اینده احتمالش زیاد است که رد شود همان طور که ارسطو و تالس در زمان خود نطریه هایی دادند که هیج کس در ان زمان نتوانست ان ها را رد کند ولی بعدا فهمیدند که ان نطریه ها اشتباه بوده است. ولی مهم ترین چیزی که می خواهم بگویم این است که بیایید کمی فکر کنیم اگر خدا با علم استدلالی اثبات می شد که دیگر هیچ کس کافر نمی شد و ازمایش الهی زیر سوال می رفت از نظر من ما ادم ها واقعا می توانم فرق بین کمک کردن به فقیران را با ظلم کردن به یتیمان را بفهمیم فرق خوب و بد را می توانیم بفهمیم پس نمی توانیم ندیدن خدا را بهانه ی کار هایمان کنیم و در اخر می خواهم جمله ی زیبای استاد تاریخ دانشگاه کالیفرنیا دکتر مارتین جی را بنویسم: ""فیزیک شاید بتواند ساختن بمب اتم را یاد دهد اما آن خرد و عقلانیتی که بر اساس آن نباید از این بمب استفاده کرد را نمی‌تواند به انسان آموزش دهد و این فلسفه است که این عقلانیت و خرد را به ما یاد می‌دهد""

  18. کامیار
    ۰۵/۰۵/۱۳۹۰ در ۰۷:۴۴

    مشکل اساسی دین باوران پیش ازآنکه دغدغه حقیقت جویی وعشق به یک واقعیت ذهنی مطلق وحکمران باشدمشکل ترس است.مشکل ترس ازاینکه اگرخداوندی وجودنداشته باشدپس برای چه ماوتمامی دستگاه پرپیچ وخم آفرینش خلق شده است؟مشکل دین باوران وخداجویان هراس ازرسیدن به یک یاس عظیم فلسفیست که اگرخدایی نباشددنیای دیگری هم نیست وعدالتی هم اجرانخواهدشدوزندگی ماجزحیاتی چندروزه وعبث چیزی بیشترنیست.مشکل دین باوران ترس ازاین موضوع هم هست که پس اخلاقیات چه می شود؟(هرچندخیلی زودترازادیان ابراهیمی نظامهای فکری بیشماری درقاموس فلسفه وعرفان بدون اتصال به آبشخوروحدانیت الهی بسیاری ازنکات اخلاقی مندرج درکتب دینی راتبیین کرده بودندوای بساشایدبسیاری ازکتب دینی ازهمان منابع الهام گرفته باشند) درهرصورت نمیتوان بخاطرهراس ازیک موضوع وتبعات ناشی ازآن هراسهامدعی شدکه پس حقیقت چنین وچنان است.بله سخن هاوکینگ یک نظریه می تواندباشدامابایدهمیشه درنظرداشته باشیم که حقیقت همواره می تواندمستقل ازتمامی ترسهاوهراسهای حتی منطقی ماعمل کند.بله وجودخداوندمی تواندمنطقی ترازعدم وجوداوباشداماقرارنیست حقیقت خودرابراساس منطق ماانسانهای روبه تکامل (که مطمئنادرمقام مقایسه باانسانهای یک میلیون سال دیگرهیچ نمی دانیم)شکل دهدوبرپایه هراسهاومنطقهای فکریمان استوارگردد.حقیقت چه ماخوشامدمان باشدیانباشدمی تواندآن چیزی باشدکه ازآن بیزاریم. بله سخن هاوکینگ درحوزه علم فیزیک یک نظریه است امایادمان باشدکه سخن داروین درحوزه علم زیست شناسی هم زمانی یک نظریه بوداماهرروزکه میگذردازاثبات علمی آن مطمئن ومطمئن ترمی شویم ومتوجه این موضوع می شویم که تئوری آفرینش مندرج دربرخی کتب ابراهیمی اسطوره ای خیالپردازانه بیش نبوده است واینکه لازم است تانگرش های فلسفیمان رابااستفاده ازابزارعلم روزآمدکنیم. پس بهتراست درحوزه های مختلف علمی داروین ها فرویدها واکنون هاوکینگ هاراجدی تربگیریم. حقیقت جهان بدون وجودخداوندواقعاتلخ وگزنده است وازپس آن بسیاری ازاعمال وافکار بی معناوعبث میگرددامامتاسفانه حقیقت می تواندبه همین تلخی وگزندگی باشد.

  19. بابک
    ۲۰/۰۶/۱۳۹۰ در ۱۲:۲۵

    جهل ونادانی سرچشمه ترس است وترس عامل اصلی خلق خداوند توسط انسان است. انسان نادان که هیچ درکی از علم ندارد همواره به دنبال خداوندی و یا نیرویی برتر وافسانه ای است که ناشناخته های جهان را با اسانترین راه بدون تلاش و زحمت و نه از راه علمی به خداوند منسوب کند .

  20. فرهاد
    ۰۶/۰۷/۱۳۹۰ در ۱۸:۳۶

    بودن یا نبودن آیا واقعا مسئله این است پس دلم میخواد باشه

  21. كامران
    ۱۸/۰۷/۱۳۹۰ در ۱۳:۲۷

    افراد بي دين يا بي خيال غافل از خدا و آخرت و مجذوب تفكرات غربي جوري از مقوله ترس و جهل حرف ميزنن گوئي در و جواهر سوراخ كرده و به مردم تحويل ميدن تمام معارف الهي و اخلاقي و انساني و كمالات در دنيا محصول تلاش ابنيائ الهي خاصه سيد رسل محمد و اوصياء اوست نگاهي به نهج البلاغه بكنيد كه از معارف انساني ديوانه ميشويد و مثل ابن ابي الحديد شافعي حاضر است بندگي او را كند ما از سر ترس به چيزي ايمان نداريم ما بعد وجدان نور علم و يافتن محبوب عالميان تازه فقط از گناهان خود مي ترسيم ترس در تمام پيكر غافلان از پيامبران الهي موج ميزند كه جرات به خود نميدن يه بار با انصاف و بدون غرض ورزي دعاي كميل يا سورهاي از قرآن را مطالعه كنن بعد در باره ترس يا ايمان سخنراني كنن كتاب مرحوم مطهري و ديگر اساتيد در باره ايمان و علل گرايش به ماديگري جلوي ديد شماست آيات قرآن ميفرمايد افي الله شك فاطر السماوات والارض و معارف ادعيه متي غبت حتي تحتاج الي .... عميت عين لا تراك توسط كدام فيزيكدان آورده شده كه نقض شود خودمون ميدونيم كه گناهان شهوات بي بندوباري آزادي و فساد اخلاقي و نون حرام و نطفه نامبارك و علل شبيه اينا نمي زاره انسان اقرار به فطرت و وجدانش بكنه و به نور علم كه هديه خداست و علامت و آيه اوست توجه نكرده و اطاعت شيطان را ميكند اين دعوا از اول خلقت بوده و هست و خواهد بود منكرين خدا و رسول مردن و از انها يادي جز لعنت و نفرين نماند مثل قوم لوط و نمرود و فرعون و ابوجهل ها اما اسلام جهانگير شد مگر خدا مادي و فيزيكي است كه اثبات آن با فيزيك باشد اثبات صانع در كنار مصنوع برا كسي كه از نور علم به او عطا شده باشد امري عقلي و غير تجربي و در حد تذكر است و خدا خودش را معرفي ميكند چنانچه هر لحظه آثار قدرتش در زندگي و جان ما مشاهده ميشه ما نيازي به لمس او يا شنيدنش يا ديدنش نداريم او از سنخ ما نيست كه با احساس و تجربه و فيزيك رد يا اثبات بشه اگر يك نفر فلج مغرور خدا را وجدان نميكنه مشكل خودشه قلب و روحش كور و قفل شده ولي همه انسانها در حالت بلا و انقطاع از اسباب و تضرع يا پاكي روح و اعمال و به صنع خدا او را مييابن يا با ديدن چهره پيامبر يا دعوت او يا مراجعه به قلب يا تفكر در كوه و دشت و ايات خدا و زيباييهاي خلقت يا دستگيري خدا استجابت دعا شفاي سرطانها و امراض كتب آسماني و معجزات باز هم كوريم و دنبال دليل يا نه دل دادن به حرف فرعونها و نمرودها و فلجها اسرار درون منكرين خدا را فاش ميكند اگر بهشت باشد كه شما ضرر كرده ايد و ما سود و اگر نباشد مساوي هستيم حالا شما ازاديد هر چي دلتون مي خواهد بگيد ما عاشقيم و ديندار با تقوي مطيع خدا و رسولش و نماز و روزه خمس و جهادش معتقد به قرآن عزيز و نهج البلاغه و بنده خدا در همه احكام و دستوراتش منكرين خدا چي دارن !!!!!!!!! ازادي هرزگي بي بندوباري پوچي خودكشي تجاوز به همه چي بي ياور تنها بي مولا و صاحب و سرپرست بدون دستورات رها شده از انفجار عظيم در كهكشان گناه و غفلت از خودشان من عرف نفسه فقد عرف ربه

  22. حجت
    ۱۸/۰۷/۱۳۹۰ در ۱۴:۳۱

    آقا كامران سلام حسابي داغ كردي ولي دمت گرم كه زدي توي خال با اينكه از هر دري گفتي اميدم كم است كه منكرين كوردل يا منافقين شرور يا بيخردان گناه كار درك كنند كه حقيقت چيه بيا دعا كنيم كه خدا معارف دينش را آشكارتر كند و ظهور امام زمان نزديكتر بشود امين خود اين آقا سه بار تئوريشو عوض كرده هر بار وعده كرده تا چند سال ديگه فيزيك نظري تمام ميشه همه چي مشخص خواهد شد خداي حكيم و علم آفرين خالق اين انفجار و نظم و كهكشان توي كهكشان ميباشد اتفاقا با حرف استفن خدا بيشتر اثبات و قلوب بيشتر تقويت ميشه و انسان خاضع تر ميگردد ما كه مخلصتيم

  23. یک آمار شناس و احتمال شناس
    ۲۴/۰۷/۱۳۹۰ در ۱۳:۴۳

    قابل توجه دوستان، در ریاضیات دبیرستا هم خوندید صفر تقسیم بر صفر از صور مبهم در ریاضی است و تعریف نشده. همینطور عدد تقسیم بر صفر، یک به توان بی نهایت، بینهایت تقسیم بر بینهایت صور مبهم هستن. ولی اگر یه عددی به یک فاکتری تقسیم بشه که اون فاکتور به سمت صفر میل کنه، تحت شرایطی حاصل کسر به بینهایت میل میکنه. منم هرچی فکر میکنم روشی رو یادم نمیاد که بشه از صفر یه عدد ساخت مگر اینکه با یه چیزی جمعش کرد. البته یه روش دیگه هم هست که از عدم یه چیزی به وجود بیاد. اونایی که به خلقت اعتقاد دارن بهش میگن خالق؛ همون خدایی که ما می پرستیم.

  24. مطهره
    ۲۵/۰۷/۱۳۹۰ در ۰۸:۵۳

    خوب از نظر فیزیک گفته شده که جهان خالقی نداره.مثل اینکه علم زیست شناسی هم نمیتونه قوه ی ادراک و روح رو که هممون باش درگیریمو رو ثابت کنه.شاید اتفاقا جالب باشه این نظریه و به مابگه که شما هر چی تو این دنیا بگردید جز از طریق وحی نمیتونید به ماورا دست پیداکنید.شاید خدا خواسته مارو تو یه اتاق تاریک بندازه که بگه شما نیستید که پنجررو پیدا میکنید من هستم که بتون میگم پنجره کجاست.یعنی ما باهیچ استدلال مادی نمیتونیم به خدا برسیم جز وحی.

  25. E=mc2
    ۲۵/۰۷/۱۳۹۰ در ۱۴:۳۴

    قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین. موجودی مثل هاوكينگ که اندازه یک گیاه هم نمیتونه از خودش مراقبت کنه تورو انکار میکنه. اگه تو نیستی پس کی هاوکینگ رو تا حالا زنده نگه داشته ؟

  26. E=mc2
    ۲۵/۰۷/۱۳۹۰ در ۱۴:۳۵

    آقای هاوکینگ با این درایت بالا راجع به چیزهای دور از ذهن به نزدیکترین چیز یعنی خودشون اصلا دقت نکردند که با این اوضاع وخیم جسمی که طبق آمار نباید بیش از دو سه سال از زمان شروع بیماری زنده میموندند چطور الان در آستانه هفتاد سالگی به این درجات بالای علمی رسیدن که هم دوره های سالمشون نرسیدند آیا این موضوع غیر از اینکه خدای بزرگ خواسته گوشه ناچیزی از قدرت بی انتهاشو به ما نشون بده که ایمانمون محکمتر بشه؟؟؟

  27. منطق
    ۰۶/۰۸/۱۳۹۰ در ۱۳:۱۷

    دوستان عزیز، خدا پرستان: خدا ناپرستان: علم در جایگاهی برای رد یا اثبات موجودات فرا مادی نیست. منطق علم وابسته به محسوسات است پس هیچ گاه سعی نکنید خدا را از طریق علم تجربی اثبات یا رد کنید چرا که به تناقض میخورید. تنها جایگاهی که میتوان از علم در این مباحث استفاده نمود، مشاهده تناقضات و یا تشابهات اصول فلسفی و یا بدیهی با طبیعت است که صحت آنها را محک بزنیم. خدا را در علم نجویید.

  28. احسان م.
    ۲۲/۰۸/۱۳۹۰ در ۰۷:۳۷

    خدایی که شما سعی داری اثباتش کنی خدای شکاف هاست، یعنی هر جا شکافی توی علم وجود داشت و دلیل یه واقعه مشخص نبود خدا رو توی اون دخیل بدونید این کار اشتباهه چون با پیشرفت علم و معلوم شدن همه شکاف ها جایی واسه خدا باقی نمیمونه به مفهوم قیوم بودن خدا بیشتر دقیت کنید

  29. احسان م.
    ۲۲/۰۸/۱۳۹۰ در ۰۷:۴۵

    در مورد اینکه چطور طی چند میلیون سال گذشته شهاب سنگی به زمین نخورد و حیات رو نابود نکرد که باید بدونید حدود 150 میلیون سال پیش این اتفاق واسه دایناسورا افتاد در ضمن با اینکه احتمال وجود شرایطی مشابه زمین توی کائنات بسیار کم و همون عدد ده به توان منفی سی و شیشه ولی فرضیه آنتروپی میگه چون تعداد ستاره ها، سیاره ها و کهکشان ها بسیار بسیار زیاده این احتمال برای وجود زمین عجیب که نیست هیچی احتمال وجود حیات های زیاد مشابه زمین هم طبق همین فرضیه وجود داره که این قضیه توی اون حدیث امام باقر در مورد انسان قبل از آدم هم ذکر شده

  30. احسان م.
    ۲۲/۰۸/۱۳۹۰ در ۱۰:۳۰

    البته زمان انقراض دایناسورها در اثر برخورد شهاب سنگ رو اصلاح میکنم که مربوط به حدود 65 میلیون سال پیش بوده، اشتباه شد

  31. مصطفی
    ۲۵/۰۸/۱۳۹۰ در ۰۶:۱۳

    بسم الله الرحمان الرحیم عزیزان این تفکرات هاوکینز زیاد هم دور از تصور نیست. اصولا انسان یا تفکر خدایی دارد برای خدا کار میکند ویا ندارد و برای خودش کار میکند اگر کسی خدا را ,روز جزا را باور نداشته باشد چه دلیلی دارد راست بگوید یا برای دیگران خیر خواهی کند نهایتش میشود کلام نیچه که خیر خواهی را در اثر نیاز متقابل میداند ایا هاوکینز به ما نیاز دارد که برایمان خیر خواهی کند او برای دنیا درس خوانده برای پول هم نظریه میدهد و او اولین دانشمندی نیست که اینکار را میکند حال در چنین شرایطی اگر منافع سرمایه داران ایجاب کند خدا را که سهل است وجود خود را هم انکار میکند در دنیای ماهم که کسی نمیتواند حرف اینها را نقض کند چون باید ان را در ISI به ثبت برساند که باز هم انها باید قبول کند که معلوم است چه میکنند. وگرنه من به عنوان تحصیل کرده رشته فیزیک میگویم بر عکس, قوانین اثبات شده فیزیک وجود افریدگار را الزامی میداند لازم است بدانید همین اقای هاوکینز یک بار ادعا کرد که تا سال 2000 ما فیزیک را تمام میکنیم, بعد از چند سال هم امد گفت اشتباه کردم این نظرییه بیگ بنگ قبل از اینکه وی به اشتباه خود پی ببرد منتشر شد امروزه دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که دنیای فیزیک مجهولات بسیاری دارد که هنوز کشف نشده اند بشر تا تمام قوانین فیزیک را کشف نکند نمیتواند در مورد اغاز جهان اظهار نظر کند بیگ بنگ اشکالات اساسی دارد که به عنوان نمونه میتوان اشاره کرد به: 1:باید تکامل داروین اثبات شود تا بیگ بنگ معنا پیدا کند که شما میتوانید با سرچ این مطلب در اینترنت نقض های ان را بیابید 2:وجود احتمال در ذات جهان که کوانتوم ادعا میکند باید به اثبات برسد که اغلب اساتید اعتقاد دارند این احتمال از انجا ناشی میشود که ما میخواهیم با ابزار ماکروسکپی دنیای میکرسکپی را بررسی کنیم 3:بعد از اثبات احتمال ذاتی باید نظرییه جهان های موازی اقای اورت اثبات شود چونکه در غیر این صورت نمی توان نظم جهان را توضیح داد که به این نظریه خود غربی ها خندیده اند از این دلایل بسیار است به علاوه اینکه دلایل تجربی مشاهداتی از اسمان در طی دهه 80 میلادی نشان داد که نظریه بیگ بنگ نمیتواند درست باشد که اقای هاو کینز بالجاجت بر نظریه اش ,تعمیمی بر نظریه اش زد که مجبور شد برای تامین نظر این مشاهدات به نظریه موهومی مواد تاریک متوسل شود موادی که 96در صد عالم را تشکیل میدهند ولی هیچ اثر قابل مشاهده ای ندارند "در خانه اگر کس است یک حرف بس است"

  32. اباصلت
    ۲۵/۰۸/۱۳۹۰ در ۱۷:۱۴

    سلام دوستان. لطفا به چند نکته توجه کنید که دچار مغاطلات نشیم. 1-علم فیزیک در مورد ماده و مقادیر کمی دنیای مادی صحبت میکنه نه از ماورا الطبیعه. 2-ممکنه موجوداتی باشن که مادی نباشند بنا بر این علم فیزیک در مورد اونا نه انکار می کنه نه تصدیق. 3-علم فیزیک برای آنکه یک مدل بسازد باید از یک سری فرضیات غیر قابل اثبات استفاده کند.حال اگر کسی بپرسد این قانون یا فرض از کجا آمده پاسخ مدل فیزیکی این است:نمی دانم. 4-یک شی مادی می تواند موجود باشد ولی لزومی ندارد که هر موجودی مادی باشد.بنا بر این شما اگر نابغه علم فیزیک هم باشید نمی تواند با فرضیات مدل های فیزیکی از غیر فیزیک صحبت کنید مگر اینکه از فرضیات متافیزیکی استفاده کنید. بنا به آنچه گفته شد اگر کسی با استفاده از فیزیک بخواهد به انکار یا تصدیق یک موجود فرا مادی بپردازد از دو حالت خرج نیست: 1-یا فرضیات متافیزیکی(که بعضی از آنها غیر قابل اثبات هستند) را استفاده میکند که در این صورت او علمی صحبت نمی کند بلکه فلسفی صحبت میکند. 2- یا دارد برایتان جک تعریف می کند.

  33. مسعود
    ۰۶/۰۹/۱۳۹۰ در ۲۲:۱۷

    هاوکینز هم نظر خودشو داده، هیچ دلیلی نداره که درست باشه، هر لحظه چیزی کشف میشه و نظریه قبلی رو نقض میکنه، همین الان کشف کرده اند که همزمان با انفجار بیگ بنگ، و بوجود آمدن دنیای سیارات و موجودات و قوانین فیزیک مربوط به آن، 11 مدل و زندگی فیزیکی دیگر بوجود آمده است، و این دقیقاً زندگی ماوراء را بیان میکند، هاوکینز با اینکه قابل احترام است، و متخصص سیاهچال است ولی خودش میگوید که از سیاهچال اطلاعات زیادی در دست بشر نیست، بهر جهت مگه هر کس اطلاعات بیشتری داره فوراً به اصطلاحً پیغمبر میشه، نظرش اینه و اصلاً با نظر ما در اینرابطه یکی نیست.

  34. افتخاری
    ۰۷/۰۹/۱۳۹۰ در ۱۶:۰۰

    ببخشید اینو از کج درآوردین؟ «همین الان کشف کرده اند که همزمان با انفجار بیگ بنگ، و بوجود آمدن دنیای سیارات و موجودات و قوانین فیزیک مربوط به آن، ۱۱ مدل و زندگی فیزیکی دیگر بوجود آمده است، و این دقیقاً زندگی ماوراء را بیان میکند،»!!!!!

  35. مسعود
    ۰۸/۰۹/۱۳۹۰ در ۲۰:۵۲

    در فیزیک کوانتم، این مسئله کاملاً مشهوده و حتی در دی وی دی های راز 2 سه دی وی دی به همین موضوع اختصاص یافته میتونی ببینی یا با سرچ این مطلب رو پیدا کنی، البته خود استیون هم این موضوع رو میدونه، چیز جدیدی نیست، ولی میگه این نظم جهانی نیاز به وجود خدا نداره، البته عقیده اش است، توی دانشمند ها بعضی ها به خدا اعتقاد دارند، و بعضی دیگر نه

  36. افتخاری
    ۰۹/۰۹/۱۳۹۰ در ۱۱:۳۱

    به عنوان دانش آموخته فیزیک و فلسفه، شما دچار شبه علم و شبه فلسفه شده اید! من با مسئله اعتقاد به خدا و زندگی ماورا کاری ندارم، وجود مدل و زندگی فیزیکی دیگر ماورا را اثبات نمی کند، نمی توان اینها در چارچوب علمی و عقلی آن را پذیرفت.

  37. masoud
    ۰۹/۰۹/۱۳۹۰ در ۱۶:۴۸

    آیا صرفا به علت فیزیکدان بودن می بایست اعتبار خدشه ناپذیری به آرا ایشان داد. بد نیست دوستان پاسخهای دکتر گلشنی و دکتر منصوری که از فیزیکدانان بزرگی نیز هستند را هم مد نظر داشته باشند. وهمچنین کتابی در این باب نیز ترجمه شده چند سال پیش که آرا اختر شناسان و فیزیکدانان بزرگی مطرح شده در تقابل کامل با آرا هاوکینگ "علم و کندوکاو معنوی" با ترجمه زیبای محمد حسین ملایری از انتشارات پنگان من دفاع برخی از دوستان از آرا هاوکینگ را بیشتر خطابه گویی میبینم. به نظر میرسد مقهور نام وی میباشند ولی به یاد داشته باشیم بزرگ مردان اشتباهات بزرگ هم میکنند!

  38. افتخاری
    ۰۹/۰۹/۱۳۹۰ در ۱۸:۱۸

    به هیچ وجه اینجانب ادعا نکردم که عبارات هاوکینگ خدشه ناپذیر است. خود نیز نقدی به گفته های ایشان داشته ام، البته در باب مرگ فلسفه. بله بزرگمردان هم اشتباه می کنند، اما ما هم نباید با ربط دادن فیزیک کوانتوم به ماورا دچار اشتباه دیگری شویم. هاوکینگ با اعتبار فیزیکی خود در یک امر متافیزیکی-فلسفی که هیچ دانش و تخصصی ندارد، مغلطه می کند و این یک بازی ژورنالیستی است، هیچ یک از فیلسوفان واکنشی به ادعای او نداشته اند، چراکه ایشان عقیده شخصی خود را گفته اند که بر پایه هیچ اصل فلسفی نیست. پس گرفتاری ما هم به شبه علم- شبه فلسفه شراکت در این مغلطه و بازی است. با فیزیک نه خدا را می توان اثبات کرد و نه آن انکار کرد. اینکه من به خدا اعتقاد داشته باشم ورای این حرف هاست.

  39. افتخاری
    ۰۹/۰۹/۱۳۹۰ در ۲۳:۵۵

    ضمن اینکه از پاسخ شما فکر می کنم که اساسا نظر قبلی مرا درست متوجه نشده اید، بنابراین اصلاح می کنم: به عنوان دانش آموخته فیزیک و فلسفه (به عنوان کسی که هم در فلسفه و هم در فیزیک اندک تحصیلاتی دارد)،عرض می کنم که شما دچار شبه علم و شبه فلسفه شده اید! یعنی سعی دارید مباحث علمی و فلسفی را با قوانینی که از جنس آنها نیست به هم ارتباط دهید. و این یعنی خلط بحث و در نهایت مغلطه. بحث من بحث اعتقاد به خدا و زندگی ماورا نیست، بحث من بحث درستی تفکر است که ما را به نتیجه درست برساند. وجود مدل و زندگی فیزیکی دیگر ماورا را اثبات نمی کند، بلکه وجود ناشناخته های دیگر را اثبات می کند، شاید ربطی هم به ماورا داشته باشد اما چیزی ثابت نمی شود. نمی توان این استدلال ها را در چارچوب علمی و عقلی پذیرفت. تبصره: اینجانب نیز آنطور که شما فکر می کنید ناآشنا با گلشنی و منصوری نیستم اما پاسخ های آنها متاسفانه درست به مانند بحث های خود هاوکینگ بحث هایی است ژورنالیستی و شبه علمی... و از چارچوب درست استدلالی برخوردار نیست. وقتی فلسفه وارد علم می شود به معنای این نیست که هر خیالبافی مستدل می گردد.

  40. masoud
    ۱۰/۰۹/۱۳۹۰ در ۱۰:۴۵

    سلام جناب افتخاری از سر تصادف نام من درذیل سخنان شما نوشته شد و گرنه بنده با شما بحث خاصی نداشتم ولی از شما سپاسگزارم وقت گذاشتید برای پاسخگویی به نظر شما غیر خواص میتوانند بحث مسائل اصیل علمی و علم نما را از هم تمیز دهند من زاویه سخنم این است که آرا ایشان در افواه عمومی مطرح میشود آنگاه خواهرزاده من به اعتبار نام هاوکینگ و سپس علم فیزیک کلا منکر چیزی به نام خدا و .. غیره میشود البته نگرانی من بابت از دست دادن ایمان او نیست بلکه این است که با این متد غیر روشمند نسبت به پذیرش ویا عدم پذیرش سخنی رویکرد دارد نگران میکند. این متد مقبولیت سخن مورد توجه است نه معقولیت مرا رنج میدهد وگرنه علی رغم اینکه با شما به اندازه تانژانت 15 درجه اختلاف دیدگاه دارم ولی در منظومه فکریم با شماهمپوشانی هایی نیز احساس میکنم با احترام

  41. مسعود
    ۱۰/۰۹/۱۳۹۰ در ۱۱:۱۰

    افتخاری عزیز " به عنوان دانش آموخته فیزیک و فلسفه، شما دچار شبه علم و شبه فلسفه شده اید! "، یعنی چی؟ چیزی که کشف شده و فیزیک دان ها بهش معتقدند، در دانشگاههای آمریکا متخصص متا فیزیک یعنی ماوراء الطبیعه تربیت میکنند، البته کشورهای دیگر را نمیدانم در ضمن بد نیست، کسانی که یکبار مرده اند و زنده شده اند، و در ایران هم خیلی از این اتفاقات افتاده، با یکنفرشان حرف بزنی و بپرسی که وقتی مردی تا دوباره رنده شدی چه خبر بود؟ به دور از تعصب اطرافت را ببینی، در ضمن هنوز هیچ کسی نتوانسته بفهمه که چطور جهان از هیچ تشکیل شده و هر کاری که میکنند خدا را از طراحی جهان هستی کنار بگذارند، نتوانسته اند. من عاشق طراح خودم یعنی خدا هستم، من خودم طراح سیستم های الکترونیکم، و میدانم وقتی یک دستگاه رو طراحی میکنم و به دست مشتری میدهم و سیستم من اتوماتیک بدون من کار میکنه، کسی نمیتونه ادعا کنه که این دستگاه چون خودش کار میکنه پس طراحی نداره. امروز که با ماشینت حرکت کردی متوجه میشوی که نیازی به طراحش نداری. ولی وجود طراحش را نمیتوانی انکار کنی ممنون از اینکه مطلب رو خوندی.

  42. افتخاری
    ۱۰/۰۹/۱۳۹۰ در ۱۷:۴۰

    به masoud متشکرم از پاسخ شما، من شما را با همنام فارسیتان یعنی مسعود اشتباه گرفتم. موفق باشید

  43. افتخاری
    ۱۰/۰۹/۱۳۹۰ در ۱۷:۵۷

    به مسعود: با سلام بله می شود رفت از این و آن خیلی چیز ها را پرسید اما هرگز اینها نام علم را به خود نخواهند گرفت و همچنان شبه علم خواهند بود. آنچه به عنوان متافیزیک در دانشگاه ها تدریس می شود نظام بخشیدن به باور های شبه علمی است نه خیال بافیهای جهت دار! من به روش استدلال شما اشکال می گیرم، و گرنه خودم فرد بسیار معتقدی هستم. هیچ فیزیکدانی به واسطه فیزیک به خدا اعتقادی ندارد. البته می تواند اعتقاد داشته باشد مثل هر فرد عادی که از زیبایی و نظم طبیعت در قلبش به خدا ایمان بیاورد و او را ستایش کند والا نه قوانین فیزیک و نه فلسفه هیچ یک وجود خدا را نه ثابت نمی کنند و نه انکار. ضمن اینکه این نظر در پاسخ شما بود که من اشتباهی به هم نام شما masoud پاسخ دادم: اصلاح می کنم: به عنوان دانش آموخته فیزیک و فلسفه (به عنوان کسی که هم در فلسفه و هم در فیزیک اندک تحصیلاتی دارد)،عرض می کنم که شما دچار شبه علم و شبه فلسفه شده اید! یعنی سعی دارید مباحث علمی و فلسفی را با قوانینی که از جنس آنها نیست به هم ارتباط دهید. و این یعنی خلط بحث و در نهایت مغلطه. بحث من بحث اعتقاد به خدا و زندگی ماورا نیست، بحث من بحث درستی تفکر است که ما را به نتیجه درست برساند. وجود مدل و زندگی فیزیکی دیگر ماورا را اثبات نمی کند، بلکه وجود ناشناخته های دیگر را اثبات می کند، شاید ربطی هم به ماورا داشته باشد اما چیزی ثابت نمی شود. نمی توان این استدلال ها را در چارچوب علمی و عقلی پذیرفت.

  44. masoud
    ۱۱/۰۹/۱۳۹۰ در ۰۶:۳۳

    با سلام به تمامی دوستان بنابرنظریه انفجار بزرگ جهان در لحظه 0=t و در حدود 15 میلیارد سال پیش و در حالتی که دما T بینهایت با لا و چگالی (یا تکینگی کیهانی) بسیار زیاد بود به وجود آمد.تا کنون فیزیک در مورد دما و چگالی بینهایت چیزی نگفته است. و دمای این جهان در حال گسترش به تدریج کاهش یافت و در نهایت یک کیهان سرد در برابر ما ایستاده است. این نظریه با این حال که توضیحی برای برخی از رویدادها را در جهان ارائه کرد. ولی حدود 20 سال پیش فیزیکدانان دریافتند که مشکلاتی چند در این زمینه وجود دارد به عنوان مثال در نظریه بیگ بنگ در تعامل با نظریه ذرات بنیادی وجود یک توده بسیار عظیم و با ثبات!! از ذرات را که دارای بار مغناطیس بوده اند(موسوم به تک قطبیها یا منو پلهای مغناطیسی )را پیش بینی میکند. جرم این منوپولها10 به توان 16 بار بزرگتر از جرم پروتون بود.( واقعا حیرت آور است). حال بنا به نظریه بیگ بنگ منوپولها باید در مراحل آغزین تکامل هستی ظاهر شده و باید هم اکنون! بهاندازه پروتونها به وفور یافت شود. در این صورت چگال نسبی ماده در کیهان 15 برابر بیشتر از چگالی موجود در حال حاضر میشد.!!! ما در مدرسه یاد میگیریم که دو خط ماوزی هیچگاه یکدیگر را قطع نمیکنند. و لی با این حال نظریه نسبیت عام به ما میگوید که جهان ما منحنی شکل است. شاید انحنای جهان رو به بیرون باشد که در آن صورت خطوط موازی از هم زاویه خواهند گرفت و دور خواهند شد. و شاید نیز این انحنا به سمت درون باشد که این صورت یکدیگر را قطع خواهند کرد. تنها پارامتر طول طبیعی در نسبیت کلی همان طول پلانک است. که معادل 1ن به توان منفی33 سانتیمتر است. پس اتنظار داریم که فضای ما منحنی باشد به شعاع 10 به توان 33 سانتیمتر. و لی ما شاهد آن هستیم که جهان ما در مقیاس 10 به توان 28 سانتیمتر است مسطح شده است. که این معادل شعاع بخش قابل رویت جهان است. یعنی حاصل مشاهده ما به انتظارات نظری حدود 60 برابر تفاوت دارد.!!!! نظریه بیگ بنگ در مورد این کیهان که به صورت همگن توزیع شده نیز ناتوان از توضیح بوده است. راستی اگر هستی از هیچ به بیرون جهیده است و یا بنگیده است!!!!(واژه مصغر شده بیگ بنگ است از تراوشات فرهنگستان نیست!!) خود هیچ چیست.تعریفی فیزیکی و یا فلسفی از آن میتوان ارائه نمود. آیا میتوان گفت قوانین فیزیک هنگامی نوشته شدند که هیچ جهانی وجود نداشت؟ به نظرم فیزیک و یا هرعلم دیگری که در این عرصه سخنی دارد می بایست کمی فروتنتر و با احتیاط بیشتر که از مختصات اخلاق و دانش است. سخن بگوید با احترام مسعود شریف لو

  45. مسعود
    ۱۱/۰۹/۱۳۹۰ در ۱۲:۳۷

    مطلب اینه که هر تقریباً هر بیست سال یکبار دانش بشر بکلی زیرو رو میشود، من زمانی که شروع به مطالعه سیارات و کهکشانها کردم نظریه لاپلاس رو بورس بود و در این نظریه نمیدانستند که چرا بعضی از سیارات منظومه شمسی بر عکس بقیه میچرخد و یا چرا ماه گردش دور خود را ندارد ولی امروزه میدانند، حتی هشت ماه پیش با شلیک یک موشک به ماه متوجه شدند که زیر پوسته ماه پر از آب است، و فیلمش را اخبار علمی و فرهنگی شبکه چهار پخش کرد، ولی باز شدن گفتگوی من این بود که چون هاوکینز خدا رو قبول نداره به ما مربوط نیست، نظر خودشه، چون هنوز ثابت نکرده اند که این بیگ بنگ عناصر حیاتی اولیه و انرژی خود را از کجا آورده اینکه ما یه ریزه اطلاعات بدست بیاوریم و بگوئیم خدائی نیست، حرف درستی نیست، ما قشر با سواد جامعه خدا رو از روی علم بی حد و حصرش میشناسیم، نه اینکه این دانشمند و آن یکی چی گفت ، و یا اینکه یک کتاب بخونیم و منکر همه چی شویم، حرفهای زیادی از شما شنیدم و اینکه میگوئی منطق و علم را با هم قاطی کرده ام و مطمئنم این طور نیست، هم حرف علمی اش را زدم و هم ماورائی اش را و حتی مرجع هم خواستی به شما دادم، به هر جهت امید موفقیت برای شما و تک تک ایرانیان دارم و امیدوارم که وصل ما به خدا همیشگی و جاودان باشه. از شما خداحافظی میکنم.

  46. بهزاد
    ۰۹/۱۰/۱۳۹۰ در ۱۹:۵۳

    شرمنده دوستان سابقه چنداني ندارم ولي از محققان مهندسي كوانتوم هستم.نظرات جالب بود.خوستم چندتا نكته هم من بگم: 1: بنابر اصل فلسفه نميتوان از عدم، ماده استخراج كرد مگر اينكه چيزي يا كسي خود خالق آن عدم باشد.در اينصورت او خالق همه چيز و هيچ چيز خواهد بود. 2: وجود قانون به خودي خود نشان از وجود نظم يا عدالت مي دهد.نظم با ناظم بوجود مي آيد. قانون با قانون گذار. 3: خود به خود هيچ گاه توليد نظم نميكند. 4: دليل رد كوانتيك انشتين نقصان اين نظريه بود نه غلط بودن آن. 5: نوترونومها اندكي سر كشي كرده اند.همه قوانين جناب هاوكينگ زير سوال رفته.او يك ماه است كه به بي خدايي خود نتوانسته جواب بدهد. 6: هاوكينگ گفته چون همه چيز با قوانين فيزيك اثبات مي شود بنابراين نياز به چيزي به نام خدا نيست. از او بايد پرسيد خب اينهمه قانون از كجا آمده؟اتفاقا بحث ما قانونمندي جهان است. 7: هاوكينگ چرا در مورد جهان هاي موازي و ارتباط آن با تئوري " ام " چيزي نمي گويد؟ (( لا اكراه في دين، قد تبين رشد من الغي)) در دين ( بخوانيد علم) هيچ شك و ترديدي نيست.براستي كه درست و نادرست رو از هم تفكيك كرده ايم.

  47. فرشید
    ۱۱/۱۰/۱۳۹۰ در ۱۵:۲۶

    سلام. بزودی کتابی به نام "طراحی شکوهنمد خدا" در جواب کتاب آقای هاوکینگ ( طراحی شکوهمند) توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی به چاپ میرسد. آنرا بخوانید!

  48. فرزاد
    ۲۰/۱۰/۱۳۹۰ در ۰۹:۰۸

    هاکینز درکتاب نوشته است فلسفه امروز مرده است علم امروز به مرحله ای رسیده که خرد وعقل انسان در آن جایی ندارد با استفاده از ابزارهای پیشرفته وریاضیات وخرد جمعی علمی انسان به ادراکاتی رسیده که فلاسفه و عقلا به آن مطالب نمی رسند فرضا از بین رفتن رابطه علت معلول در فیزیک کوانتوم چیزی که هاکینز در کتاب بیان کرده این است طبق قوانین ابر گرانش کوانتومی در هنگام مه بانگ نه یک جهان بلکه میلیارد ها جهان بر طبق رنگهای فریمان بوجود آمده و آنهاییکه که به قابلیت مرحله انساط رسیده اند هر کدام کیهانی با قوانین مخصوص خودش بوجود اورده است

  49. houman
    ۲۲/۱۰/۱۳۹۰ در ۱۸:۱۰

    این مقاله بینهایت سخیف و مفلوک رو کی نوشته؟گفته های کوتاه و پراکنده هاکینگ رو آورده و چنین پاسخی داده که پدربزرگم که سیکل زمان پهلوی داره اینچنین پاسخی یحتمل میده!مثلا اینجا جای اساتید و دانشجوهای فلسفه است!!! مشخصه که چه درکی از بیولوژی و فیزیک داشته که این خزعبلیات رو نوشته،و اینکه چطور با نشر چنین چیزی از اعتبار و ارزش علمی و فلسفی سایت کم میکنید جای خود داره.

  50. حمید موسوی
    ۲۳/۱۰/۱۳۹۰ در ۱۷:۵۹

    فرضیه و مشاهده جایگزین یکدیگر می شوند. هر فرضیه جدید مشاهدات جدیدی را فرا می خواند و اگر آن فرضیه پذیرفته شود با واقعیت ها بیش از فرضیه های قبلی سازگاری خواهد داشت. اما همچنان فرضیه در حالت امکانی اگر احتمالی نباشد باقی می ماند تا اینکه فرضیه های دیگری به تبیین شواهد دیگری فرا بخوانند. فرضیه های جدید اثبات نمی کنند که فرضیه های قبلی خطا بوده اند بلکه صرفا نشان میدهند آن فرضیه ها، حدس و گمان هایی بوده اند که کاملا درست نبوده اند، حدس و گمان هایی که همه چیزی بود که عالم تجربی می توانست ادعا کند. لذا فیلسوف در جستجوی دانش وقتی ببیند که قواعد علمی، بطور عام پذیرفته شده اند، این قواعد را امور احتمالی میداند که تقریبا درست اند. و تصوری بیش از این بی احتیاطی است..... ما بر اساس فرضیات عمل می کنیم ( نه یقینیات ) و لذا چشمان مان را برای شواهد تازه باز نگه می داریم .... و باید به هر فرضیه ای که به زحمت بررسی بیرزد درست همانقدر اعتقاد داشته باشیم که دلیل موید آن مجاز می دارد.... و اگر فرضیه بقدر کافی اهمیت داشته باشد وظیفه کسب دلایل دیگر نیز اضافه می شود. این فهم عادی، صاف و ساده است و با طرز عمل محاکم عدلیه نیز هماهنگ است. ظاهرا فرضیه معقولی است اما نباید یقینی دانست زیرا فرضیه های دیگری هم ممکن است بیان شود اما این فرضیه این امتیاز را دارد که فعلا قابل رد نیست و بطور واضح هم منجر به نتایج خطایی نمی شود.... باید کوشید روش صورت بندی همه نظریه هایی را بدست آورد که با همه واقعیت های قابل اثبات سازگاری دارد. همه این نظریه ها در این نکته مشترکند که همگی باید پیامدهای اثبات پذیر داشته باشند و به حال اهداف عملی تفاوتی نمی کند که کدام نظریه انتخاب شود.... اگر به این رویه عمل شود، این همه کاریست که می توان انجام داد. زیرا گرچه یک نظریه درست بدست نیامده است اما نشان داده می شود که چنین چیزی اساسا ممکن نیست و همه نظریه ها ممکن است درست باشند و از یک فیلسوف بیش از این انتظاری نمی رود.... هیچکس تاکنون فلسفه ای نیاورده است که هم قابل قبول و هم منسجم باشد. بیشتر فلاسفه بزرگ بخاطر انسجام، مقبولیت را فدا می سازند. فلسفه ای که منسجم نیست نمی تواند تمام صحیحی باشد اما فلسفه ای که فلسفه منسجم به آسانی می تواند تماما غلط باشد. بیشتر فلسفه های مفید، حاوی تناقضات آشکاری بوده اند اما بهمین دلیل قسمتی از آنها صحیح بوده است و دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم یک دستگاه منسجم حاوی حقیقت بیشتری است از دستگاهی که آشکارا تقریبا غلط است. راسل

  51. حمید موسوی
    ۲۳/۱۰/۱۳۹۰ در ۱۸:۰۴

    شکاکیت فلسفی، فلسفه شک محض نیست بلکه چیزی است که می توان آنرا شک جزمی نامید: دانشمند میگوید گمان میکنم چنین باشد اما یقین ندارم. اندیشمند کنجکاو میگوید نمیدانم چگونه است اما امیدوارم که کشف کنم. شکاک فلسفی میگوید هیچکس نمیداند و هیچ کس هم هرگز نخواهد دانست. وجود همین عنصر جزمی است که تیغ انتقاد را بر تن این دستگاه فلسفی برّان میکند راسل

  52. فرزاد
    ۲۸/۱۰/۱۳۹۰ در ۰۹:۲۰

    فرضیه پروفسور هاکینز بر پایه تئوری ام و دیاگرامهای فینمان بیان شده است که توسط فیزیکدانهای برجسته دیگر مورد پذیرش ویا نقد قرار می گیرد ولی در میدان علم جایی برای خیالبافی -تعصب و یاوه گویی وجود ندارد

  53. سلمان محمدی
    ۳۰/۱۰/۱۳۹۰ در ۲۲:۵۹

    من فکر میکنم اشکال کار استیون هاوکینگ شبیه اشکال کار مرحوم مهندس بازرگان است: هر دو علم و دین/ فلسفه را قاطی می کنند. کسی که میگوید خدا نیست، چون مثلاً E=MC2 هیچ فرقی ندارد با کسی که بگوید خدا هست، چون مثلا F=MA! دکتر سروش 30 سال پیش جزوة کوچکی داده به نام «علم چیست؟ فلسفه چیست؟» و در آن این مطلب را خیلی خوب توضیح داده. هر چند او هم این تفکیک را از مرحوم پوپر آموخته، ولی خدا حفظش کند که آن حرفها را خیلی خوب به ما آموخت.

  54. فرزاد
    ۰۱/۱۱/۱۳۹۰ در ۱۰:۵۳

    تعریفی که آقای سروش از علم وفلسفه می دهند با تعریفی که دانشمندان علمی می دهند متفاوت است از نظر این گروه فلسفه به تفسیری از جهان ویا اشیا که با ابزار عقل و منطق با توجه به حواس محیطی انسان گفته می شود ولی در علم تفسیر انسان بر پایه ابزار های دقیقتر از حواس محیطی و ریاضیات که رابطه ای قویتر از منطق است بنا شده است فرضا در نوروساینس علمر رفتارشناسی بر پایه مغز خرد ومنطق انسان بر اساس theory of mind به علت فعالیت قشر مغز در نواحی 10-32-6-9-45-46-47ونواحی7-39-40-18-19-37-21 برودمن دو نیمکره مغز می باشد در حالیک فلسفه هرگز قادر به پاسخ این سئوال نمی باشد از نظر دانشمندان مجموعه ای از علوم مادر شامل ریاضیات-فیزیک ونجوم -شیمی-زمین شناسی-زیست شناسی -ژنتیک مولکولی-روانشناسی-نروساینس-جامعه شناسی-مردم شناسی و...متوانند تفسیر صحیح نسبت به اشیا و روابط آنها را بدهند واز این روست که پروفسور هاکینگ بیان کرده است فلسه مرده است ضمنا باید اینرا گفت علوم امروز پاسخگوی سئوال چه چیز خوب یا بد است ویا درست ویا نادرست چیست نمی باشد شاید در آینده وارد این مباحث هم بشود

  55. یک خواننده
    ۰۴/۱۱/۱۳۹۰ در ۲۲:۳۴

    فارغ از این که متن بالا حاوی چه مطالبی است، نحوه اظهار نظر دوستان بسیار تاسف بار است. اینکه ما نمی توانیم حتی در هنگام نوشتن که فرصت ویرایش داریم، توهین ها، بد دهنی ها و ادبیات گزنده را کنار بگذاریم واقعا تاسف بار است. پیش از این که بخواهیم اساسا وارد فضای گفتگو شویم باید این مشکل را حل کنیم. مطالب دوستان را که می خواندم فکر کردم مثلا به توهین های فلانی اشاره کنم و نقدی بنویسم اما آیا با این بیانهای گزنده اصلا گوشی هست که بشنود یا ذهنی هست که بیندیشد؟

  56. پوریا
    ۰۵/۱۱/۱۳۹۰ در ۰۸:۲۹

    نجوم ببینید دوستان وجود خدا نه اثبات میشه و نه رد میشه خیلی طبیعی چون قابل ازمایش نیست مطمعا باشید که هیچگاه ادم به این امر دست پیدا نمی کنه حالا هیچی معلوم نیست دوستان روزی هزار تا نظری مثله این نظری داده میشه و رد میشه تا تمام قوانین کشف نشده ما نمی تونیم یک نظر کلی و نهای بدیم خود پرفسور هاوکینگ در کتاب قبلیش گفت بود خدا دخالت داره الا ن چیزای رو کشف کرده می گه دخالت نداره فردا یکم دیگه قانون کشف می کنه می گه نه اشتباه کردم دخالت داره

  57. محمدعلی
    ۰۶/۱۱/۱۳۹۰ در ۱۲:۳۰

    پاسخ به پرسش برادر فخر الدین دوست عزیز نگران نباشید در طول تاریخ گروه دانشمندان و نوابغ سلو لهای مغزیشان با تحقیق و شک و تجزیه و تحلیل در گیربوده و همواره در فکر اختراعات و ایجاد پدیده های جدید و تغیر و تحولات علمی هستند ، دانشمندان همیشه دارای ذهنیات و فرضیاتی بوده که منبع تحقیقات و پژوهش است، سالها با صرف هزینه های فرا وان و بکار گیری نیروی انسانی و تجهیزاتی پیرامون یک فرضیه تحقیق و در این راستا به نتایجی که اسمش را گذاشته اند اختراع و فنآوری میرسند .و هر چند گاهی با کشفیات خود جهان بشریت را دگر گون و موجبات تحولاتی را فراهم میآورند.وبعضی از دانشمندان مانند پر فسور فیزیکدان هاو کننز در ازمایشات خود درمورد اثبات و یا رد خالق چهان هستی نتایجی ممکن است بدست بیاورند واین یک امر تقریبا طبیعی بوده و در طول تاریخ از این گونه نظریات فراوان داشته ایم ودر آینده نیز خواهیم داشت . در راستای این تحولات گروههای مختلف جامعه هر یک به نحوی از آن پدیده ی علمی استفاده میکنند.و اصلا در مورد اینکه این فنآوری برخلاف نظر و عقیده ی معتقدان دیانت باشد یا نباشد برایشان مهم نیست.همه میدانیم که از زمان خلقت آدم بر اساس فطرت و سنت الهی . اینکه خداوند توانا به انسان عقل داد و خصلت اندیشه و تفکر و تجزیه و تحلیل داد برای چه ؟ برای اینکه انسان پیرامون خود تحقیق و ناشناخته هارا برای رفاه و آسایش خود و نسلهای بعد کشف نماید.در اینصورت باید بدانیم که این دانشمندان هستند که در طول تاریخ تمام زندگیشان را صرف تحقیق و تجزیه و تحلیل و کشف مجهولات جهان هستی کرده اند و ماچه بخواهیم و چه نخواهیم این نوابغ و برجستگان جامعه ذهنیات و فرضیات خودشان را دنبال و قدم به قدم نا شناخته هارا کشف و به زندگی بشریت هر روز از روز قبل شکوفائی بیشتری میبخشند. اینها برجستگان جامعه هستند و این اراده ی خداوند است.همانطوریکه در قرآن شفا بخش فرموده است که نود و نه در صد جامعه ی بشریت عوام الناس و مطیع هستند و فقط یک در صد نوابغ و بر جستگان میباشند . و این نوابغ در واقع برای رفاه عموم تلاش مینمایند واین وظیفه و فطرت آنها است. البته بر اساس این تقسیمبندی نود و نه در صد این روشنفکران و نوابغ هم روشنکران شرور و ستمگر و منحرف میباشند و فقط یک در صد آنها نوابغ موحد ومصلحان و هدایت کنندگان هستند.و لذا در اینجا مشخص است که این اراده ی خداوند است همانطوریکه صلاح دانست که شیطان برای گمراه کردن اولاد آدم باشد تا اینکه خالص از نا خالص جدا شود و بدست آوردن سعادت ابدی آسان نباشد.من اینجا نمیخواهم خدای ناخواسته دانشمندان محترم را با شیطان مقایسه کنم نه هر گز قصد چنین توهینی را ندارم ولی باید دانست که همانطوریکه تعداد انسانهای شیطان صفت در میان عوام الناس چندین برابر صالحان است قطعا در میان دانشمندان هم شیطان صفتانی هستند مانند برتران را سل که از دانش و توانائی علمی که خداوند به آنان داده است بی شرمانه برای رد منبع نور و هدایت و تکذیب خالق جهان هستی استفاده میکنند.آری دوست عزیز نه اینکه سلو لهای مغزی این افراد بلکه با تمام سلو لهای جسمیشان آرزو میکنند که روزی به اثبات برسانندوثابت کنند که خالقی وجود ندارد.این افراد از هر قشری باشند اعم از عالم یا جاهل ویا داشمند از عوامل شیطان هستند و فطرتشان این است ،دشمن خدا و بشریت میباشند مانند بقیه ی عوامل شیطان صفت در جامعه. چه بسا این پر فسور هاو کنیز هم یکی از این عوامل باشند واین مطلب در آینده باثبات خواهد رسید .عمل این افراد نمیتواند تلاش دانشمندا نی را که روند پیشرفت و تکامل رادر راستای سنت الهی و هدف خلقت سرعت میبخشند خدشه دار نماید زیرا این همه پیشرفت و این همه پدیده های علمی که هر روز زندگی بشریت را دگر گون مینماید حاصل تلاش این عزیزان است و جهان بشریت باید به آنها افتخار نماید و برای اختراعات و نظریات علمیشان احترام قائل شوند.واز طرفی دانشمندان از نظردانش و بینش همیشه از مردمان خود جلو تر هستندو چه بسا در آینده نه چندان دور نظریاتشان باثبات برسد ویا اینکه باطل شود.بهر صورت بنظر من نباید دانشمندان را برای ابراز نظریاتشان مورد سرزنش وتوبیخ قرار داد و مانع روند پیشرفت و تکامل گردید.دانشمندی که خداوند به او علم و دانش عطا فرموده است حق دارد شکیات و فرضیات خود را دنبال کند تا اینکه بتواند مجهولات را کشف نما ید.در اینجا میخواهم بگویم که همانطوریکه دانشمندان علوم فیزیک و شیمی و غیره همیشه دنبال شکیات و فرضیاتشان هستند و هر رو ز شکستهایی را متحمل میشوند و بعضی مواقع پدیده های مثبت و یا منفی را در جامعه بوجود میآورند باید دانست دانشمندان الهیات نیز بیکار نیستند وآنها هم در راستای کشف ناشناخته های روح وعالم غیب شکیات و فرضیات خود را دارند.داستان قرآنی حضرت ابراهیم (ع) را شنیدیم که در تخیلات و تجزیه و تحلیلش برای شناخت خالق جهان هستی در آزما یشگاه درونی و در عالم وحی نظریه هائی را قبول نمود که بعداً ابطال آنها برایش ثابت شد و نهایتاً به حقیقت خالق یکتا یقین حاصل نمود. این دانشمندان روح و الهیات و عالم غیب هم در طول تاریخ بشریت در آزمایشات تزکیه وتذهیب روح وجسم و ظبط نفس برای شناخت حقا یق به نتایج مثبت و منفی رسیده اند وحتی بیشتر اوقات بخاطر نظریاتشان مورد تعرض جامعه قرار گرفته وجان خود را ازدست داده اند.بنا براین مبارزه ی عقیدتی بین دانشمندان علوم الهیات با سایر علوم همچنان ادامه دارد تا زمان معینی و همیشه مجهولات نا شناخته برای هر دو گروه هست و خواهد بود زیرااین وعده ی قرآن است( که همه چیز در عالم هستی در جریان است برای روز معینی) و آن روز که نا شناخته ای نماند باید گفت آن روز پایان این عالم خاکی است.برهمین اساس است که بعضی از فلاسفه گفته اند (انسان زایده ی مشکلات است و اگر روزی مشکلاتش تمام شد باید برای مردن آماده باشد) بهر صورت بنظر من دانشمندان هدفشان فقط پیدا کرد ن پاسخ مجهولات و کشف نا شناخته ها میباشد واینکه جامعه چگونه از این پدید ه ها ی علمی استفاده نمایند بآنها ربطی ندارد.زیرا روشن است که عوامل شیطان صفت همیشه از نتایج تلاش دانشمندان در جهت خلاف انسانیت و اخلاقیات استفاده مینمایند و کاری هم نمیشود کرد.فقط خوبان جامعه هم میتوانند در جهت مثبت از این نتایج علمی استفاده نمایند.ولذا دانشمندان نباید در لایه های ی امر و نهی دلسرد شوند وباید آزادانه تراوشات مغزیشان را در راستای کشف ناشناخته ها فعال نمایند .این است هدف خلقت و پیشرفت و تکامل .البته منظور من این نیست که دانشمندان الهیات و مصلحان از مبارزاتشان دست بکشند زیرا این سنت الهی است که مبارزه گروه خوبان و بدان باید تا دنیا دنیاست ادامه داشته باشد .وسلام محمدعلی

  58. رامین
    ۰۷/۱۱/۱۳۹۰ در ۲۰:۲۶

    خیلی جالبه داریم در مورد چی دعوا میکنیم عزیزان دوره جنگ و جهل تموم. هاوکینگ دانشمند بزرگیه هیچ شکی نیست نظریشم محترمه

  59. مهران
    ۰۸/۱۱/۱۳۹۰ در ۰۸:۴۴

    سلام دوستان: واقعا شما میخواهید باعلم که مبتنی برتجربیات ومشاهدات است خدارو اثبات کنید؟ علمی که هر روزجدیدتر میشه و قبلیهارو یا رد میکنه یاجاشون رو میگیره؟ اینطوری که اگه خدا الان اثبات بشه اونوقت 1ثانیه بعد رد میشه!! کسی میتونه به من جواب بده قبل از انفجار بزرگ چی بوده؟وقبل ازون؟وقبل ازون؟وقبل ازون؟و... بالاخره اگه خدا نباشه به کجا میرسین؟؟؟!!!!

  60. محمدعلی
    ۰۸/۱۱/۱۳۹۰ در ۰۹:۱۷

    پاسخ به انتقاد شما آقا رضای عزیز دوست عزیز هاو کنز دانشمند است و شاید خیلی از ماها دانشمند نباشیم. من نمیدانم حضرتعالی دانشمند هستید یا مثل من عوام الناس. تصورات شما درمورد الهیات وبویژه اهداف خلقت چنان مینمایاند که زیاد مطلع نباشید انشاالله که اینطور نباشد.بهر صورت ممکن است نظر اینجا نب بدست شما نرسد با این حال قصد دارم توضیحاتی در جواب بیانات شما که در بالا نوشته وظاهرا از فیزیکدان بزرگ هاوکنز دفاع کرده اید بنو یسم تا شاید بنظر کسانیکه نظریات شما را دیده اند برسدو مفید واقع شود.(سرکار فرمودید که شما فرق بزرگی با هاوکینگ دارین) اگر منظورتان دانشمندان الهیات است البته که با نامبرده و همه ی دانشمندان علوم غیر الهیات فرق دارند. دانشمندان برجستگان و بر گزیدگان خالق یکتا هستند و وظایف و فطرت آنها ایجاب میکند که همیشه برای کشف ناشناخته های عالم هستی تلاش نمایند . ضمنا دانشمندان الهیات هم برای کشف ناشناخته های عالم غیب تا دنیا دنیا است تلاش خواهند نمود زیرا این سنت الهی است و راه پیشرفت و تکامل بشریت همین است.دوست عزیز با توجه به هدف خلقت خداوند توانا برای اثبات خود نیازی به تعریف و توصیف من و شما ندارد.آدم را جایگزین و برتری داد برفرشتگانش به علم و دانش و آزادی و اختیاربوی داد تا اینکه با تفکر و اندیشه راه نجات و هدایت را پیدا نماید. و برای تکمیل این معادله شیطان که یکی از مقربانش بود بدلیل تکبر و تمرد و سجده نکردن به آدم ملعون و مطرود نمود و بوی دستور داد که خودش و زریه اش تا دنیا دنیا است برای تباهی و گمراه نمودن اولاد آدم تلاش نمایند.پس این میدان مبارزه دائیمی است.گروه خوبان و گروه بدان باید این میدانرا اداره نمایند.این تنازع و مبارزه راز بقای بشریت است.در اینجا دانشمندان پیشروی این مبارزات هستند با این روش مشاهده میشود که بشریت روز به روز پیشرفتها و دگر گونیهای فراوانی بخود میبیند.در اینصورت اگر روزی وجود خالق جهان هستی برای تمام بشریت ثابت و نا شناخته ای نماند دیگر آن روز پایان جهان خاکی است وبنظر من این باید ناگوار باشد.و اما نوشته اید که( خداوند نیاز مند بی خردی است؟)باید بگویم که شما ناآگاهانه بلکه مغرضانه نوشته اید. اگر خداوند طرفدار بیخردی بود چرا به آدم عقل داد و چرا بشر را هم بمانند سایر مخلوقات ویا فرشتگانش خلق ننمود.اداره ی امور آن مخلوقات زیشعور و بیشعور خیلی ساده تر بود واین همه جنگ و خونریزی و دگرگونیهای روزگار برای چیست.آری خداوند عالم است و عالمان را دوست دارد و اهل سفسطه هم نیست این من و شما هستیم که به سفسطه متوسل میشویم و الا خد اوند توانا نیازی به سفسطه و سنگ اندازی ندارد. ضمنا علم و دانشمندان هم نیازی به دلسوزی ندارند خداوند به آنها علم و آگاهی داده و بنا به فطرت همیشه در پی ناشناخته های عالم هستند برای زمان معینی( کل یجری لیاجلا مسمی.) وسلام پ

  61. فرزاد
    ۰۸/۱۱/۱۳۹۰ در ۱۰:۴۳

    در مورد سئوالی که دوست عزیز آقای مهران بیان کردند پروفسور هاکینگ در کتاب اشاره کرده اند بر اساس تئوری M زمان یکی از ابعاد یازده گانه می باشد ودر شروع مه بانگ چهار بعدی بوده و بعد زمان هنوز شکل نگرفته بود و بعد از بوجود آمدن بعد زمان شما می توانید از گذشته -حال آینده صحبت کنید.

  62. محمد علی
    ۱۲/۱۱/۱۳۹۰ در ۱۷:۰۶

    بابک : جهل ونادانی سرچشمه ترس است وترس عامل اصلی خلق خداوند توسط انسان است. انسان نادان که هیچ درکی از علم ندارد همواره به دنبال خداوندی و یا نیرویی برتر وافسانه ای است که ناشناخته های جهان را با اسانترین راه بدون تلاش و زحمت و نه از راه علمی به خداوند منسوب کند(بر گرفته از سا یت فلسفه ی نو) جوابیه :آقا بابک عزیز این بیان شما دانسته یا ندانسته طرفند های هدفدار بعضی از مسیو نرهای مسیحی و ادیان دیگر را که تحت عنوان مقابله و جلو گیری از نفوذ اسلام عربی به هندوستان و شرق ایران در پوشش تصوف و عرفان و دراویش تو ام با ریاضت کیشان مرتاض هندوی که تلاش میکردند این نظریه ی نادرست را در میان جامعه اسلام شایع و بدینوسیله مسلمانان را دچار شک و شبه نمایند صیحه گذاشته وافکارتان با آن موضوعات مسموم شده است. شما کتابها و نظریات این افراد معلوم الحال را مطالعه نموده اید بنظر میرسد از آن شیوه های نا پسند و فریب و نیرنگ وتقدس ما آبی آنان نتیجه ی منفی گرفته باشید .دوست عزیز شما باید بدانید که یک مسلمان واقعی هرگز از خالقش نمیترسد زیرا یقین دارد که خالقش ظالم نیست ،ستمگر و شرور نیست،مردم آزار و دیکتا تور نیست. بلکه رحیم و مهر بان است،بخشنده و کریم است ،و از همه مهمتر عادل است.یک مسلمان البته از مکافات عمل خود میترسد و حق دارد نگران سر نوشت خویش باشد چون شیاطین و شیطان صفتان با تمام طرفند های انحرافیشان در پی او هستند . چرا نباید بترسد ، ترس مایه ی پیروزی است ، اگر مسلمان از ترس به خدایش پناه ببرد و از هوا و هوس شیطانی پرهیز و با تقوا و پرهیز کار باشد عین صواب است زیرا راه سعادت و رستگاری همین است.شما از هرکس میخواهید بترس ولی تلاش کنید از خوبان باشید ان شا الله .لطفاً از من دلخور نباشید بقول شاعر که گفته است ( دوست آن باشد که ترا بگریاند ، نه آنکه ترا بخنداند) بهر حال امیدوارم به جنبه های مثبت ایمان و باور و اعتماد در زندگی اندیشه نمائید . وسلام محمد علی

  63. محمد علی
    ۱۲/۱۱/۱۳۹۰ در ۱۷:۰۹

    جوابیه :آقا بابک عزیز این بیان شما دانسته یا ندانسته طرفند های هدفدار بعضی از مسیو نرهای مسیحی و ادیان دیگر را که تحت عنوان مقابله و جلو گیری از نفوذ اسلام عربی به هندوستان و شرق ایران در پوشش تصوف و عرفان و دراویش تو ام با ریاضت کیشان مرتاض هندوی که تلاش میکردند این نظریه ی نادرست را در میان جامعه اسلام شایع و بدینوسیله مسلمانان را دچار شک و شبه نمایند صیحه گذاشته وافکارتان با آن موضوعات مسموم شده است. شما کتابها و نظریات این افراد معلوم الحال را مطالعه نموده اید بنظر میرسد از آن شیوه های نا پسند و فریب و نیرنگ وتقدس ما آبی آنان نتیجه ی منفی گرفته باشید .دوست عزیز شما باید بدانید که یک مسلمان واقعی هرگز از خالقش نمیترسد زیرا یقین دارد که خالقش ظالم نیست ،ستمگر و شرور نیست،مردم آزار و دیکتا تور نیست. بلکه رحیم و مهر بان است،بخشنده و کریم است ،و از همه مهمتر عادل است.یک مسلمان البته از مکافات عمل خود میترسد و حق دارد نگران سر نوشت خویش باشد چون شیاطین و شیطان صفتان با تمام طرفند های انحرافیشان در پی او هستند . چرا نباید بترسد ، ترس مایه ی پیروزی است ، اگر مسلمان از ترس به خدایش پناه ببرد و از هوا و هوس شیطانی پرهیز و با تقوا و پرهیز کار باشد عین صواب است زیرا راه سعادت و رستگاری همین است.شما از هرکس میخواهید بترس ولی تلاش کنید از خوبان باشید ان شا الله .لطفاً از من دلخور نباشید بقول شاعر که گفته است ( دوست آن باشد که ترا بگریاند ، نه آنکه ترا بخنداند) بهر حال امیدوارم به جنبه های مثبت ایمان و باور و اعتماد در زندگی اندیشه نمائید . وسلام محمد علی

  64. محمد علی
    ۱۳/۱۱/۱۳۹۰ در ۱۹:۱۰

    با سلام و عرض معزرت جواب نظریات اقا بابک را اشتباهی دو بار ارسال کردم لطفاً اولی را که بیانات وی نیز تکرار شده است حذف نمایند . با تشکر

  65. مهدی
    ۱۶/۱۱/۱۳۹۰ در ۰۷:۱۷

    سلام بر دوستان ، پیشنهاد می کنم حتما کتاب طراح بزرگ ، پاسخ استفن هاوکینگ بر اساس رهنمود دکتر نصر ، پدید آورنده هومن اهرامی را بخوانید. به نظرم پاسخها کاملا علمی و دندان شکن است.

  66. مهران
    ۱۶/۱۱/۱۳۹۰ در ۱۸:۳۱

    دوست عزیز آقای فرزاد: بعد زمان چگونه بوجود اومد؟در اثر یک انفجار؟!!! ابعاد دیگه چگونه بوجود اومد؟عاملش چیه؟طراحش کیه؟...

  67. غ - ح - الف
    ۱۶/۱۱/۱۳۹۰ در ۱۹:۱۶

    با سلام دوستان توجه داشته باشید اگر با وسیله ای که با سرعت نور حرکت میکند دور یک میدان با شعاع یکصد متر را دور بزنیم میتوانیم پشت سر خود را ببینیم ! دیگر اینکه منطق ما به ما حکم میکند وقتی گرسنه ایم خرگوش های بی آزار و مظلوم را بر خلاف میل باطنی خود بکشیم ، کباب کنیم ، ومیل کنیم . این یعنی در سرعت های بالا منطق ما عوض خواهد شد!و دیگر اینکه منطق ما اهدایی محیطی است که در ان محصوریم . مواظب باشیم توانایی هایمان را تعمیم ندهیم که مغرور بشویم . ما در حال سقوط قادر به اندیشیدن نیستیم . نگاهی هم به خودمان داشته باشیم در یک بحث منطقی همه چیز را با خودمان قیاس میکنیم . مطلبی را در این خصوص به سایت فرستادم نمیدانم چرا چاپ نشد؟

  68. فرزاد
    ۱۷/۱۱/۱۳۹۰ در ۰۷:۴۵

    آقای مهران دوست عزیز با سلام در مورد بوجود آمدن جهان پروفسور هاکینگ در کتاب اشاره کرده باید از با لا به پایین نگاه کنیم نه از پایین به بالا یعنی از زمان حال به گذشته برویم نه بر عکس بر پایه دیاگرامهای فینمان هستی می توانسته است پیشینه های متعددی داشته باشدحدود ده به توان پانصد که هرکدام از آنهااگر به مرحله انبساط می رسیدند یک کیهان با قوانین وابعاد برجسته خاص خودش ایجاد کرده باشدخود این پدیده از عدم یا خلا یا هیچ بنابر قانون جاذبه ایجاد شده است این که هستی از هیچ آفریده شده است توسط چهار گروه از دانشمندان بطور جداگانه بررسی شده است: استفن هاوکینگ ؛ [17] Starobinsky [18] Guth . [19] و جیمز م. باردین ، پل Steinhardt و مایکل ترنر [20] و توسط ماهواره wmap شواهدی در تایید آن بدست آمده است شما می توانید به مقاله CHAOS INFLATION THEORY در ویکی پدیا مراجعه کنید زبان علمی پروفسور هاکینگ زبان ریاضی و تحلیل و آنالیز داده های بدست آمده از ابزار های پیشرفته می باشد و با زبان منطق و کلام نمی توان پاسخ چنین کسی را داد ولی در مورد اینکه طراح کیست نظر ایشان در مورد وجود خداوند نظر شخصی پروفسور هاکینگ است ولی اینکه هستی چگونه بوجود آمده است نظز علمی پروفسور هاکینگ می باشد فرضا کتابی به زمین می افتد یکی می گوید نیروی جاذبه آنرا به زمین زده است یکی می گوید خدا آنرا به زمین زد ویکی می گوید خدا از طریق نیروی جاذبه آنرا به زمین زد وقتی نظر شخصی مطرح می شود مسایل دیگری غیر از علم وارد میدان می شود

  69. محمد
    ۱۸/۱۱/۱۳۹۰ در ۲۰:۴۸

    ببخشید اینجا سایت فلسفاست یا فیزیک ، لطفا پاسخ ها فلسفی باشد نه از دیدگاه علم فیزیک!!

  70. مهرنوش
    ۱۹/۱۱/۱۳۹۰ در ۱۳:۴۶

    برادر "محمد علی" ، نوشته هایت را شوربختانه خواندم،از جای تاریکی می آیند،از سرسپردگی و خواری،از کوی آشنای گندابی میرنده،سست بنیان،ناهموار،هیچ شرافت و بزرگی و افتخاری در آن نیست اگر این ماسونها و دسیسه دشمنان نبود دانشمندان و فیلسوفان سخت کوش و بزرگ هم گویا نبودند،پس چه خوب که هستند و چه خوبتر که دینداران این معجون سامی هوشمندتر از آن هستند که فریب بخورند اگر خدائی هم باشه که چنان زندگی میکنم که نیست،دادگرانه تر است که پرورش و بی باکی در اندیشه را به بندگی و ترس کورکورانه برتر و نیکوتر شمارد

  71. اردشیر ایرانی
    ۱۹/۱۱/۱۳۹۰ در ۱۶:۳۱

    رسول دید که جمعی گسسته افسارند به چاره خواست کشان ربقه در رکاب کند بهشت و دوزخی آراست بهر بیم و امید که دعوت همه بر منهج صواب کند برای ذوق تو شهوت پرست عبد البطن حدیث حوریه و می و شراب کند.......... از آن نماز که خود هیچ از آن نمیفهمی خدای چه بهره و فایده اکتساب کند تفاخری نبود مر خدای عالم را که ابلهی چون تو او را خدای حساب کند

  72. آتكين
    ۱۹/۱۱/۱۳۹۰ در ۲۲:۱۹

    توي تمام اين نظرات و مطالب و البته در كليت نظرات و براهين خداباوران تنها چيزي كه بخوبي مشهوده اينه كه اين آقايون به اصطلاح همه چيز دان تنها كاري كه تونستن بكنن اين بوده كه بشينن تا بقيه تئوري صادر كنن و اينا هم به خيال خودشون اونو رد كنن و يا با خدا خدا كردن به جهنم و عذاب حواله بدن! ناعزيزان خداباور، يكي از دانشمندان همكيشتون رو كه يك تئوري علمي - نه تخيلي - كه راجع به اثبات وجود خدا بيان كرده رو مثال بزنين تا اين بار ما اون رو نقد كنيم! مسلماً نميتونين! اونايي هم كه چپ و راست دارن قافيه علم و فيزيك و... رو با فلسفه قياس ميكنن بهتره بدونن حرف سر علمه نه خرافات و اراجيف! برخورد شماها دقيقاً همون برخورد و رفتاريه كه با گاليله شد. الان ميشينين به ريش مردم اون زمان ميخندين كه عجب احمقايي بودن كه فكر ميكردن زمين صافه! ولي يادتون نره اونموقع همون گاليله از سوي افرادي مثل شما كافر قلمداد شد! خوب اينم اضافه كنم كه اون احمقهاي اون زمان (كليسا و كشيشها) بر طبق انجيل بود كه ميگفتن زمين مسطحه، همونطور كه قرآن شماها همين نظر رو توي خودش داره! هزاران ساله كه ميگين خدا هست و هيچ دليل علمي و منطقي براي وجودش نياوردين، حالا كه ما ميگيم نيست (بر اساس مقولات علمي) حداقل از حماقت قرون وسطاييتون دست بردارين و يك ذره احتمال بدين كه شايد حق با ما باشه! اگر با مذهبيون ميشد منطقي بحث كرد، هيچ شخص مذهبي اي باقي نميماند!

  73. شهروز
    ۲۰/۱۱/۱۳۹۰ در ۱۴:۵۲

    داستان خدا یک طرفه،داستان سفیرانش مهمتره و راه شناخت حقیقت،حالا کسی میتونه پیامبری الهی خارج از اطراف نیل و اسرائیل نام ببره؟به عبارتی کسی میتونه پیامبری الهی خارج از قوم سامی نام ببره؟(سامیان زرتشت و بودا و ..رو به عنوان فرستاده خدا نمیپذیرند) چون در قرآن هست برای هر قومی پیامبری فرستادیم،به نظرم اینجا رو بدجوری خراب کردند،احتمالا خبری از سرزمین آمریکا و آسیای دور و ...نداشتند،حالا کسی میتونه یک پیامبر الهی از تمدنهای بزرگ چین و ژاپن و مایاها و آزتک ها و ... و.... نام ببره؟(نیست نگرد،تماااامشون یهودین!جووووش،اونها همه اینها رو شروع کردند) (الان سه خط دیگه نوشتم گفتم اگه میخوای متنت دیده بشه پاکش کن*)

  74. شروین طاهری
    ۲۰/۱۱/۱۳۹۰ در ۲۰:۲۶

    باید سخن گفت . از آنچه می تواند در قاب تصویری زبان جایگیرد . باید استدلال نمود . آنچرا که پژوهیدنی باشد . دوستان چرا تا این اندازه بودن یا نبودن معماری نادیدنی و فراسویی برایتان جالب است ؟ هاوکینگ دانشمند است . نه کلامی . بت های ذهنی به قول بیکن تنها دربرابر تجربه و دیدن می ایستند . بت ها حکم می رانند و به نادیدن وا می دارند . چه شده است که تمامی ما منجم شده ایم ؟ پرمته می گفت : به انسان دیدن را آموختم .تا پیش از این تنها اشکال را گنگ و نا بهنگام می دید . من بدو آموختم تا چون حیوانات نباشد . تا به حال به آیینه نگریسته اید ؟ دماغ را دیده اید ؟ همان شئ چند وجهی که زیر چشمان قرار دارد. من می گویم پرسش از وجود دماغ از پرسش در باب وجود بت ها عینی تر است . آیا دماغ وجود دارد ؟ آیا وجود وجود دارد ؟ چرا وجود به جای آنکه نباشد هست ؟ منجم بودن نیاز به چشمانی دورنگر دارد . امان از چشمانی که حتی روبرویشان را هم نمی بینند ! خدایان را رها کنید آنها مشغول باده گساری اند . هبه برایشان شراب می ریزد و باکوس شکلک درمی آورد . آرس زیر چشمی آفرودیته را دید می زند و هفاسیوس لنگ حسادت می ورزد به بازوان ستبر پدرش ، زئوس . آنان به فکر خلق کردن نیستند . آنها به همخوابه هایشان می اندیشند . ای آنانی که حکم مرا می شنوید ، ورزا ها را قربانی کنید تا از ستیغ المپ بر شما خشم نگیرم . ..............

  75. شروین طاهری
    ۲۰/۱۱/۱۳۹۰ در ۲۰:۵۲

    محمد علی عزیز اول : انسان چیزی است که می خورد . ( فوئرباخ ) . دوم : عقل از برای انسان چون چنگال برای شیران و شاخ برای گاوان است . (نیچه) سوم : انسان می آفریند . انسان دربرابر ساخته اش مرعوب می شود . انسان ساخته اش را برون ذاتی تلقی می کند . انسان خدا خلق می کند . می پرستداش . مرعوبش می شود . آنرا بیرون از خود می انگارد . چهارم : ارباب در چنگ پیروز می شود . سپس حکم می راند . سرانجام زندگی اش ملال آور می گردد . در آخر بنده است که ارباب می شود . پنجم : عصر خدایگان و ترس آفرینی اشان با کوشش بندگان به پایان می رسد . اینک دیگری ظهور می کند . هم شان و مساوی . جنگی نو آغاز می شود . وآنان که شهامت ندارند تاپای جان بجنگند هستی نخواهند یافت . ( هگل ) ششم : ترس ، زندگی است . آنچه ترس را فرو می بلعد تنها حکمران جدیدی است . حکمرانان جدید خشونت می کنند . این عادت حکمرانان جدید است . ( پرومته.آیسخلیوس ) هفتم : من هیچ خدایی را نمی شناسم که نترساند تا " ترس " را پنهان سازد . عقل " وجدان ناخشنود " است . او می ترسد . اما در چشمان ترس می نگرد و می پرسد . خدایگان از پرسیدن متنفرند . هشتم : پرسش ناموس کائنات است ( هایدگر ) نهم : آنچه " از زندگی متنفر است " مدعی خلق آن می شود . " آدام " انسانیت اش را به محکومیتی ابدی فروخت . او از زندگی متنفر بود پس خالقی خلق کرد . او حکمران شد . " آنتروپوس " عاشق زندگی بود . او حکمران را به زیر کشید . او " انسانیت " شد .

  76. غ - ح - الف
    ۲۲/۱۱/۱۳۹۰ در ۱۲:۴۵

    سلام ممنون میشوم اگر به به من توضیح دهید چرا زبان در فلسفه این همه اهمیت پیدا کرده که برای رسیدن به درک هستی باید زبان را تجزیه و تحلیل کرد ؟ مگرغیر از این است که زبان درک انسان از جهان هستی است ؟ یا من در اشتبهم به هر حال باز هم ممنون .

  77. ص
    ۲۳/۱۱/۱۳۹۰ در ۱۲:۳۱

    این وبلاگ، به مناسبت روز داروین(12فوریه) راه اندازی شده است تا علاقه‌مندان به فرگشت(تکامل) مطالبی را که قبلا درباره فرگشت گفته شده است را یکجا و کامل مشاهده نمایند. در انتهای هر پست نیز نام وبلاگ یا نویسنده آن مطلب بیان شده است.

  78. پارازیت
    ۱۲/۱۲/۱۳۹۰ در ۱۷:۴۰

    من کاری به گفته های دوستان ندارم.اما برای من جای بحث داره که شخصی مثل آقای استیون تونسته آفرینش رو به فعل و انفعالات شیمیایی و فیزیکی ربط بده و براش جوابی درست کنه اما نتونسته برای بیماری خودش جوابی پیدا کنه که حداقل بتونه از رو ویلچرش بلند شه.چرا اگر همه چیز به فعل انفلات شیمیایی ربط داره نمیتونه از همین طریق بران نقصان بدنی خودش قلبه کنه مثلا با موشکافی کردن هسته های عصبی بدن و به دست آوردن ترکیباتش بتونه دوایی برای جهت ترمیم درد خودش درست کنه...حلا چرا این آقا از وجود خالق نا امید شده شاید چون از سوزش نقصان عضو بدنی خودشه که با دیدن افراد سالم به نوعی داره عذاب میکشه و به خاطر همین منکر وجود خدا شده...!خب باید اینطور باشه واسه کسی که انتظار خوب شدن توسط یک نیروی مافوق رو داره اما نمیشه و جالب تر اون این هست که خودش برای اثبات وجود هر چیزی به روش علمی بسنده میکنه چرا باید از موجودی معنوی و ماورایی که حتی دیده هم نمیشه کمک بخواد...یا حق اگر واقعا مرده و عالم خودش برای بیماری خودش علاجی پیدا کنه... نظریه دوم که باز باید بهش توجه کرد که این آقا اشاره کردن که جهان توسط فعل و انفعالات شیمیایی که توسط انفجاری بزرگ صورت گرفته به وجود آمده.خب اینجا دو تا سوال مطرح میشه که جوابش با خود شما دوست عزیز... آقای هاوکینز به مساله انفجار اولیه اشاره کردن و همینطور مواد یا عناصر اولیه این اینفجار رو تشخیص دادن...امروزه دانشمندان علم شیمی برای ساختن مواد شیمیایی که نمونه طبیعی هم دارن مانند دارو برای بدن که در گیاهان هم یافت میشه اما از طریق همین فعل و انفعالات اومدن در آزمایشگاه ها به طور مصنوعی یا بهتره بگم ترکیب مواد گوناگون شیمیایی همون داروهارو در آزمایشگاه ها ساختن و به تولید انبوه رسوندن...پس اگر اینطوره که آقای هاوکینز میگن همش فعل انفعالاته و همینطور آقای داروین این آقای هاکینز که عناصر اصلی این انفجار رو میشناسن پس چرا با هم تیمیاش تو آزمایشگاه بر سدد بر نمیان که نمونه مینیاتوری و آزمایشگایشو به وجود بیارن و جهانیان رو با این کشفشون متحیر کن...باز هم همونطور که میدونید این انفجار و فعل و انفعالات شیمیاییش بعد میلیون ها سال کائنات و به خصوص ما انسانهارو تشکیل داده باز هم توسط این فرد باید در آزمایشگاه انجام بشه. اینجا دوتا سوالی که مطرح میشه اینه که بلاخره دنیا به وسیله انفجار به وجود و خود به خود وجود اومده یا یکی مثل آقای هاوکینز بوده که این ترکیبات رو به وجود آورده و در کنار هم قرار داده تا امروز جهان به این صورت در بیاد...پس یه جورایی به طریق علمی هم وجود خدا اثبات میشه... ...پاینده باشید...

  79. melika yazdi
    ۲۳/۰۱/۱۳۹۱ در ۱۶:۴۲

    اگر که خدا جهان را نیافریده پس کی افریده؟اگر که خود به خود به خود افریده شده پس چرا ما در جایی زندگی می کنیم که شرایط زندگی فقط اینجا برای ما مناسب است؟

  80. مسعود
    ۰۶/۰۲/۱۳۹۱ در ۱۹:۰۶

    بعضی گفته اند اگر خداوند به خالق نیاز ندارد چرا دنیا داشته باشد ؟ پاسخ این مسائل را فلاسفه ی اسلامی سال هاست که داده اند . ضمناً جای طرح این مسائل در قسمت نظرات سایت ها نیست ، لطفاً عاجزانه از خداوند بخواهید که « خدایا ! اگر هستی خودت را به من نشان بده » آن گاه تحقیق و بررسی کنید ، مطمئن باشید خداوند هدایتتان می کند .

  81. هیچکس
    ۰۶/۰۳/۱۳۹۱ در ۱۳:۱۵

    با بسیاری از نوشته های بیداری موافقم .ولی نمی دونم چرا به گونه ای مینویسیم که انگار خدا بخشی از ماست و یکی میخواد اونو از ما بگیره؟!انگار یه جورایی شبیه روند داستان معشوقیه که تا قبل از رسیدن به اون میخوایم همه چی مونو پاش فدا کنیم ولی همین که این لیلی رو بدست میاریم دیگه حس مالکیت رو بهش داریم؟! خوب اگه تصور کنیم خدا خودش به این شکلی که ما(انسانها)تصور میکنیم جهان رو خلق نکرده چی میشه؟!اصلن وقتی اونهمه فلاسفه وحتی ادیان هم نتونستن مسئله خدا رو برای آدمی روشن کنن(با تفکر نه ایمان)خوب تکلیف هاوکیز هم معلومه.من اونچه از نظرات این آقا میدونم جست وگریخته واونهم توی همین سایتهاست.ولی اونچه برداشت کردم این بود که خدا رو رد نکرد.اگه گفته که جهان (آسمانها وزمین)رو خدا خلق نکرد ،آیا به این معنیه که یعنی خدایی نیست؟!من از این حملات عصبی اون هم از برخی مدعیان اندیشه سر در نمیارم؟!!البته نوشته شما قابل ستایشه اما اینکه از قران شاهد بیاریم برایم قدری قابل درک نیست.آخه دوست من این شاهد برای من که یه مسلمونم طبیعیه اما برای کسی مثل اون آقاهه قدر مسلم مضحکه.خوب من مسلمون ویا شاید مسیحی(؟) دلایل آسمانی و ایمانی برای وجود خدا داریم اما برای کسی که اساسا مسئله برایش چیز دیگری است این دلایل در حد ادعاست... اما جا داره اتفاقا از هاوکینز تشکر کنیم چرا که امثال ایشون به یادمون میندازن که اندیشیدن به خداوند میبایست دغدغه همیشه بشر باشه.بشر با این دغدغه است که زنده است.هاوکینز ما روامیداره که در اعماق جان وروحمون به اون مطلق رمز بیاندیشم که اساسا اوست که مطلق اندیشیدن است.خوب دوست من اون طرف قضیه، ما امثال اسپینوزا رو هم داریم .میتونیم بگیم که خوب اگه خدا خواسته کره زمین رو با این چند تا آدم خلق کنه دیگه چرا این همه کهکشان وچه چه دیگه رو هم خلق کرده؟! شاید بگی برای اندیشیدن واینکه بدونیم که قدرت خداوندی چه قدر بوده و از این جور توضیحات.ولی دقیقا اسپینوزا مشکلش از همینجا شروع میشه که با این وجود، خدا میخواسته توسط بشر تایید یا مورد توجه قرار بگیره ویا رسمیت پیدا کنه و... اینکه آقای هاوکینز به انتهای دانش خودش ویا جهان علم- در این لحظه- رسیده که پاسخ نشد.خوب دو فردای دیگه قطعا جهان علم به سرزمینهای گسترده دیگه دسرسی پیدا میکنه و اونوقت چه؟!اما به نظر من تنها نقد ارزنده همان ایجاد پرسشهای فلسفی در مقابل اوست.نه ارائه پاسخ.شاید –البته شاید-هاوکینز از پس خدای مورد نظر برخی ادیان بر بیاد اما از پس خدای مورد نظر فلسفه بر نمیاد.مسئله من به عنوان یه کسی که دچار اندیشه است اینه که مثلا ایشون به من بگن که اون نیرو چی جوری تعرف وایجاد شده ؟ البته به طور حتم میدونم آیندگان به این پرسشم پاسخ خواهند داد اما در آینده هم من خواهم پرسید اون نیرو را هم برایم تعریف و اثبات کنه.اتفاقا همن پرسشهای من فلسفیه که آقای هاوکینزو وا میداره تا برای پاسخ دادن به جهان ماده بیشتر و بیشتر بپردازن.ودر دل همین اثبات و انکارهاست که من انسانی من از من حیوانی ام جدا میشه واون وقت میشم اشرف مخلوقات یا چیزی شبیه این. دوست دارم این مبحث برای تشنگان اندیشه خداوندی همچنان باز بمونه تا اون حال اثیری که گاه گاهی به همه مون دست میده نمیره. ممنون

  82. مهدی باران
    ۱۹/۰۳/۱۳۹۱ در ۰۸:۲۷

    ببخشید....مزخرف مطلق...اگه به مقاله و یا نوشتارهایی بشه عنوان مزخرف مطلق داد بی شک این مقاله پرچمدار مزخرف مطلق بودن است...امیدوارم نویسنده نرنجیده باشد و بتونه جواب مناسب تری در برابر ادعای پروفسور هاوکینگ ارائه بده...جواب مناسبتری که بی شک نخواهد توانست

  83. مهدی باران
    ۱۹/۰۳/۱۳۹۱ در ۰۸:۲۹

    ببخشید هاوکینز

  84. مهدی باران
    ۱۹/۰۳/۱۳۹۱ در ۰۸:۳۲

    ببخشید هاوکینز نه هاوکینگ

  85. محمد
    ۱۹/۰۳/۱۳۹۱ در ۱۸:۱۷

    یک بررسی و آمارگیری از دانشمندان برجسته نشان داد که تنها 7.5 درصد از فیزیکدانان به وجود آفریدگار اعتقاد دارند ( اعتقاد برابر با ایمان نیست ) این بررسی در مورد زیست شناسان به عدد 5.4 درصد رسید..... آیا جهان ما خاصیتی دارد که هر چه بیشتر به آن عالم میشویم نیاز به آفریدگار را کمتر حس می کنیم ؟

  86. امیرعلی
    ۰۳/۰۴/۱۳۹۱ در ۱۶:۰۰

    آقای هاوکینز فقط وظیفشون این بوده که یافته هاشونو اعلام کنند...و یافته هاشون فقط مربوط میشه به علم فیزیک... نه اثبات عدم موخودیت خدا با فیزیک!!!! اصلا علم فیزیک گنجایش اظهار نظر درمورد خدا رو نداره... برای مثال: آیا میشه با علم ریاضیات وجود حس مهربانی رو اثبات کرد؟؟!! پاسخ کاملا مشخصه...

  87. محمد
    ۰۴/۰۴/۱۳۹۱ در ۲۰:۰۵

    جناب امیر علی حتما شما با علم احساس ، علم دل یا علم دین وجود خدارو اثبات کردید !

  88. masoud
    ۰۶/۰۴/۱۳۹۱ در ۰۶:۴۷

    با سلام به دوستانی که متعصبانه از نظرات هاوکینگ بدون دلیل و صرفا با اتکا به فیزیکدان بودن وی !!! فقط از ایشان دفاع میکنند. یک یادآوری از تاریخ معاصر فیزیک میکنم انیشتین به عنوان یک بزرگ در فیزیک اشتباه هاتی داشته است 1- اصرار نابجا بر وجود و اعمال ثابت کیهانی که در اواخر عمر خویش به آن اعتراف و آن را اشباه بزرگ علمی خویش دانست. 2- و مجادلاتی که با نیلز بور و هایزنبرگ بر پذیرش فیزیک کوانتوم داشت و دوستان میتوانند شرح آن را در اغلب کتب فیزیک بخوانند برایم قابل درک نیست این همه تعصب دگم گونه به درستی کل گزاره هایی که هاوکینگ نوشته و یا گفته است از سوی ایرانیان هاوکینگ در غرب مخالفان فکری بزرگی در عرصه فیزیک و فلسفه دارد این همه متلک گویی و غیر اخلاقی نوشتن واقعا جای تاسف دارد از سوی برخی از نگارنده گان که در سطور بالا به وفور دیده میشود به قول پوپر "بزرگ مردان اشتباهات بزرگ میکنند" کمی تامل و تحمل و انصاف علمی خواسته زیادی نیست توصیه میکنم کتاب فوق العاده زیبا و درخشان " جز و کل " هایزنبرگ با ترجمه تحسین برانگیز آقای دکتر معصومی همدانی از مرکز نشز دانشگاهی در رابطه با تحولات تاریخ فیزیک معاصر خواندن آن رهگشا خواهد بود با احترام مسعود شریف لو

  89. علی
    ۱۱/۰۴/۱۳۹۱ در ۰۹:۱۹

    یعنی آقای استیون هاوکینز نمی داند که هر عدد ضرب در 0 می شود 0 ؟ که شما این استدلال را دلیل بر رد ادعای ایشون دانسته اید؟ مطمئن باشید هاوکینز با علم بر این مسائل نظریه خود را مطرح کرده است و افرادی چون من و شما نمی توانیم با این دلایل سطحی و بچه گانه نظریات او را زیر سوال ببریم. منظورم این نیست که نظریه او را قبول دارم بلکه می گویم به این راحتی ها نمی شود نظرات چنین شخصی را زیر سوال برد.

  90. علی
    ۱۱/۰۴/۱۳۹۱ در ۰۹:۲۷

    آقای مسعود شریف لو ی عزیز "مردان بزرگ اشتباهات بزرگ می کنند" بدان معنا نیست که انسانهای کوچک بتوانند اشتباهات آنها را بگیرند! پاسخ هاوکینز را افرادی چون انیشتین، و ... می توانند بدهند نه من و شما. اشتباهات مردان بزرگ در برابر کارهای بزرگ دیگر مردان بزرگ است که خود را نشان می دهد. نمی توان بر این اساس که هر فرد بزرگی در زندگی اشتباهاتی داشته نتیجه گرفت که چون نظریه فلان شخص بزرگ هم مخالف اعتقادات من است پس حتما اشتباه است. شما باید دلیل منطقی، محکمه پسند و محکم بیاری. نه اینکه بگویی 0 ضرب در هر چیزی می شود 0 پس هاوکینز دارد اشتباه می کند! آیا منظور شما این است که به هاوکینز بگوییم برود از اول دبستان دوباره شروع به تحصیل کند؟ آیا شما فکر می کنی چنین شخصی نمی داند 0 ضرب در هرچیزی می شود 0؟

  91. masoud
    ۱۴/۰۴/۱۳۹۱ در ۰۶:۲۲

    با سلام به همه دوستان و به ویژه علی آقا که با الفاظ نه چندان مناسب بنده را نواخته اند!! چاره ای نیست بگذریم حتما در فیزیک خوانده اید که در اغلب محاسبات در فیزیک عاملی به نام "ضریب خطا " داریم این از منظر فیزیک محاسباتی همین چندی پیش اعلام شد که نوترینوهای با سرعت بیش از سرعت نور گزارش شد که پس از مدتی اعتراف شد که خطای سخت افزاری ( مشکل کابل نوری) باعث این نظر شده است.!!! پس خطا در علم یک امر بالقوه است. همانند تمام دانش های اخذ شده در سیر تاریخ زندگی بشر ثالثا برخی از سوالات مطرح در هر علمی هر چند که با ابزار آن علم به پاسخگویی آن بپردازند از سنخ مباحث هستی شناسی است دلیلی ندارد که دیگران در آن حوزه نتوانند اظهار نظر نکنند اینکه جهان آغازی دارد و یا ندارد!!! از منظر دینی و یا فلسفی و یا با استفاده از ابزار های علم همه میتوانند ان قلت کنند. سوالی که هاوکینگ مطرح کرده است در کتاب طرح بزرگ بیشتر از آن که یک اظهار نظر قطعی باشد یک گزاره احتمالی با غلظتی بالادارید که ذهن را به نبود آفریننده سوق میدهد برداشت شده است. خود او خیلی در این مورد پافشاری ندارد که شما دارید هنوز در مورد خیلی از مباحث فیزیک اتفاق نظر وجود ندارد و اما در پایان با عرض معذرت عرض میکنم هم فیزیک و هم مهندسی متالورژی خوانده ام لذا با این مباحث خیلی بیگانه نیستم با احترام مسعود شریف لو

  92. مهدي همداني
    ۲۰/۰۴/۱۳۹۱ در ۰۷:۱۳

    با سلام خدمت همگي دوستان ضمن مطالعاتي كه كم و بيش همگي در زمينه فلسفه داشتيم و مطالعه كتاب اثبات وجود خدا نوشته جان كللور منسما ،‌بنده حقير به اين نتيجه رسيدم كه هيچ كسي در هيچ دوره اي نميتونه خدا رو انكار يا اثبات كنه و شناخت خدا يه چيز درونيه و به هركس نسبت به درونش حق ميدم ، ما وقتي دردهامون علاج ميشن ديگه انگار اصلا" نبودن و حتي نمي تونيم به راحتي تصورشون كنيم باتشكر

  93. Surush
    ۳۰/۰۴/۱۳۹۱ در ۰۷:۵۹

    دوستان عزیز اگه نظرمن رو در رابطه با این موضوع بخواین باید بگم متن ضعیف بود برای متن مادر یک سایت جدا" جای تاسف اما دوستان ما چیزایی میدونیم که هاوکینز نمیدونه و هاوکینز چیزایی میدونه که مطمعنا" ما نمیدونیم اول اینکه جواب بعضی از دوستان رو بدم؛ هیچ دلیلی وجود نداره که حتما کسی که میخواد یک کتاب رو نقد کنه اطلاعاتش به اندازه نویسنده اون کتاب باشه چون شاید یه فرد بی سواد به یه نکته ای اشاره بکنه که هزاران نخبه به فکر فرو برند اما درباره ی نظریه هاوکینز؛ یه کتاب میخواندم به نام (مکان بی قانون) البته کتاب فارسی نبود ولی ترجمش این میشد توی این کتاب که تو بعضی از قسمت هاش از کتب مقدس یاد کرده بود یه چیز جالب درباره ی هستی نوشته شده بود که به نظر من اگه با دید باز بهش نگاه کنیم متوجه میشیم که هرگز درباره یک چیز قطعیه صادر نکنیم و اون چیزیه که اون سوی جهانه که ما به اسم های (خدا؛پروردگار؛god...)میشناسیمش خلاصش کنم مطلب این بود؛ جهانی که ما میشناسیم با این قوانین که ما میشناسیم ممکنه روزی تغییر بکنه و با قوانینی جدید به راهش ادامه بده بی شک همه ی شما اسم اخر زمان رو شنیدید این کتاب درباره این موضوع نوشته بود که آخر زمان در واقع آخر این زمانه و ممکنه جهان با تغییراتی در کالبد آن و همچنین قوانین حکم فرمابر آن به راه خود ادامه بده چیز دیگه اینکه شاید آن سوی جهان قوانینی ماورای تصور ما حکم فرما باشد یه توضیح کوچیک درباره ی اینکه مدام میگم قانون؛ منظور از قانون چیزایه که ما تا به امروز میشناسیم مثل(جاذبه؛انرژی؛مولکول؛اتم؛اکسیژن؛هسته؛سیاره؛منظومه و و و و) چیز هایی که ما در جهان امروزی میدونیم اینه چرا به اشتباه تصور بر اینه که فرمول های جهان ما بر تمام هستی حکم فرماست؟؟!! اگه روزی تمام فرمول ها به هم ریخت چی اگه قوانین طوری تغییر کرد که انسان مغرور امروزی را که به علم امروزی خود میبالد را طوری به جای خود میخکوب کنه که همه ی این قواعد ارزشش رو از دست بده و انسان تبدیل بشه به انسانهای اولیه با قواعد جدید و داشته ها و اطلاعات باطل شده که دیگر هیچ ارزشی نداره آخرین نظر من سعی کنید فرمول محاصبه ی خدا رو با فرمول های بچه گانه ی بدست آمده ی علم امروزی که پشیزی در مقابل عظمت هستی ندارد اشتباه نگیرید

  94. سید مصطفی حسینی
    ۳۰/۰۴/۱۳۹۱ در ۱۱:۴۰

    آن جا که خدا وارد شود، اندیشه ی آزاد رخت خود خواهد بست.

  95. masoud
    ۳۱/۰۴/۱۳۹۱ در ۰۵:۵۱

    با سلام به همه دوستان و به خصوص آقای " سید مصطفی حسینی" ممنون خواهیم شد. در باب این گزاره: بین " حضور خدا" در مباحث فکری"و رخت بستن اندیشه آزاد" گویا تلازم منطقی وجود دارد لطفا در صورت امکان این مبحث را قبض و بسط بیشتری دهند تا نور دیگری بر این موضوع تابیده شود با احترام مسعود شریف لو

  96. احسان
    ۳۱/۰۴/۱۳۹۱ در ۰۸:۳۶

    من این پست رو در مورد این کتاب نوشتم، خوشحال میشم دوستان علاقه من یه نگاهی بندازن http://eh26.ir/post/68/%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af

  97. سید مصطفی حسینی
    ۳۱/۰۴/۱۳۹۱ در ۲۳:۱۵

    با درود به پیشگاه دوست اندیشمندم آقای مسعود شریف لو: کاش میتوانستم، از طریق پذیرش دیدگاهتان، اندکی موجبات شادیِ شما را فراهم کنم اما چه کنم که ناتوانم. آری بین اندیشه و پذیرفتن دین و خدایِ شخصیِ ادیان، که انشتین هم آن را نمی پذیرفت، هیچ سازشی برقرار نیست. تعجب شما مرا به حیرت انداخت چرا که از این ناسازگاری ها در جهان و خصوصاً جامعه ی فرهیخته ی ما کم نیست؛ نمونه هایش: روشنفکری دینی، مردم سالاری دینی و... برادرانه به شما پیشنهاد میکنم همواره جنس مسأله را در نظر بگیرید چرا که موجب می شود مواجه ی تان با آن دقیق تر باشد. وجود خدا صرفاً یک تئوری است و هیچ فیلسوفی این ادعا را نداشته که می توان آن را اثبات کرد؛ مگر در قالب پارادایم و سیستم فلسفیِ خاصی که البته ممکن است مورد پذیرش همگان نباشد. زنده یاد محمد حسین طباطبایی نیز که احتمالاً مورد تأیید شما و دیگر سروران و همفکران شماست دلایل اثبات وجود باری تعالی را «انّی و مفید یقین» دانسته اند نه «لمّی». آری اثبات ها ی فلسفی که برای خداوند ارائه شده بیشتر «حسن تقریر» اند تا برهان. بنده هم به مانند شما، و البته کمتر از شما، از علوم پایه و علوم انسانی مطلع هستم اما فی الحال تمایلی برای آغاز یک مباحثه ی فراگیر را ندارم چرا که نخست فرصت آن را ندارم و سپس اینکه معتقدم دینداران و خداپرستان عمدتاً با سلاحِ استشهاد به چنین مباحثی وارد می شوند نه با استدلال. آن ها برای اثبات وارد می شوند نه برای شناخت. فلسفه امری جدی است و این جدی بودن آن است که انسان را تا مرز برنده ترین نقدها می کشاند، حتی پیرامون خداوند. در مورد وجود خدا این جمله را از بنده ی حقیر به یادگار داشته باشید که «خدا را با استشهادِ دل می پذیرند نه با استدلالِ عقل». کافی است نگرش صدرالمتألهین را در این باره بررسی نمایید تا برایتان روشن شود که ایشان هم از این قاعده مستثنی نبوده. آغاز کار استشهادِ دل است و جسارتاً از نظر ما دل های ساده دلان فقط به چنین استشهادی اذن دخول می دهند. اگر به دنبال آفریننده می گردد، به قول برتراند راسل، همین جهان را علت خود بدانید. چه تناقض منطقی به همراه دارد؟ اعتراف می کنم دلیل اینکه برخی می فرمایند «خداوند را نه می توان اثبات کرد نه انکار» برای بنده ی حقیر روشن نیست اما اگر این گونه باشد من نیز، به مانند آن اندیشمند بزرگ، از شما می خواهم به وجودِ یک قوریِ عظیم الجثه که پیرامون ماه در چرخش است رضایت بدهید چرا که نمی توانید وجود آن را انکار کنید. فرض کنید چنین چیزی واقعاً خدایِ موهوم برخی قبایل بدوی باشد. این مسأله نه در مورد خداوند که در مورد چیزهای مجردی از جمله روح نیز قابل تعمیم است. در این مورد نیز فقط یک سئوال راهگشاست. «آیا شما دارای روح هستید؟ چندتا روح دارید؟ یکی؟ [اگر معتقدید روح مجرد است] پس چطور توانستید آن را بشمردید؟». سخن آخر اینکه تا زمانی که پذیرشِ «مبتنی بر استشهاد» را کنار نگذارید نه تنها خداوند که هر موجود دیگری حجابی خواهد شد بر اندیشه شما. مسعود عزیز تحلیل شما باید در نهایت به پذیرشِ برخی مسایل بدیهی از جمله «عدم حضورِ فیزیکی یک شئ در دو مکان» و «رابطه ی علّی» و «اصل امتناع تناقض» منتهی شود نه وجود خداوند و فرشتگان. همانطور که می دانید برخی از همین بدیهیات نیز به انحاء مختلف با چالشی جدی مواجهند. کسانی که به وجود خداوند مصرانه پای بندند و آن را محصول صرف استدلال عقلانی می دانند بدون شک با خود صادق نیستند. دل، بیشتر به سمت اثبات چنین موجودی و عقلِ استدلالی، بیشتر به سمت انکار آن پیش می رود. در کف ندارم سنگ من با کس ندارم جنگ من اگر جسارتی شد پوزش مرا بپذیرید. لطفتان مزید، مِهرتان افزون

  98. سید مصطفی حسینی
    ۰۱/۰۵/۱۳۹۱ در ۰۶:۲۳

    اینکه خدا را نمی توان انکار کرد از منظری قابل قبول است و از منظری خیر. از این منظر که امکانِ وجود می دهد خیر و از منظری که ابطالِ فرض می کند آری. به بیان روشنتر اینکه کسانی که معتقدند وجود خداوند را نمی توان انکار کرد اگر منظورشان این باشد که «احتمالِ وجود خدا هست» نادرست است اما به نظر من و البته بسیاری دیگر، وجود را اثبات می کنند نه عدم را، بنابراین خدایی که وجود ندارد نیازی به انکار هم ندارد و به قولی قابل انکار نیست. از این جهت ما نیز معتقدیم خداوند قابل انکار نیست. نمی توان نشست و تمام فرض های باطل را یکی یکی انکار کرد. چیزی را با دلیل بیرون می رانند که با دلیل آمده باشد. خداوندی که هنوز پس از قرن ها هنوز در حد یک تئوری است و کسی از عهده ی اثباتش برنیامده را چگونه می توان پذیرفت؟ به اعتبار پیامبران؟ آن ها خود سخت محتاج اثبات اند. به اعتبار دل؟ این بحث دیگری است که به همان دل برمیگردد و در افق فلسفه نمی گنجد. سپاس

  99. سید مصطفی حسینی
    ۰۱/۰۵/۱۳۹۱ در ۰۶:۴۴

    با تشکر از آتکین عزیز که زیباترین و پرمعناترین گزاره ی این گفتمان رو نوشتند. «اگر با مذهبیون میشد منطقی بحث کرد، هیچ شخص مذهبی ای باقی نمیماند!»

  100. masoud
    ۰۳/۰۵/۱۳۹۱ در ۰۵:۳۲

    با سلام به همه دوستان به خصوص آقای سید مصطفی عزیز از اینکه وقت گذاشتید و پاسخ مطول و وزینی را مرقوم فرمودید سپاسگزارم از اینکه تاکنون در عرصه مستدل نمودن وجود ذات باری تعالی کوششهای فکری بشر به زعم شما چندان رهگشا نبوده است. اینکه مقوله اثبات باری به فرا چنگ اندیشه و خرد بشری صید نمیشود. و گویا همچون صید گریز پا از دستان خرد آدمی میگریزد. نمیتواندنشان از استدلال ناپذیر نبودن این عرصه باشد شاید بتوان گفت دلایل همچنان اقناع کننده نیست ولی باب این هماوردی همچنان باز است. این موضوع نافی استدلال پذیر بودن اثبات باری نمیتواند باشد. میدانم نه شما فرصت دارید و نه من که سخت مشغول دغدغه کسب معیشتم. آنهم در این ایام که به غایت سخت شده است. این نوشتار شما مرا با این سوال مواجه میکند که تصورتان از ذات باری چیست!! که چنین نوشته اید تصور میکنم سوال مبنایی این مباحث که در سطور بالا از تمامی دوستان به یادگار نوشته شده این باشد. با احترام شریف لو

  101. افشین محسنی آراسته
    ۲۹/۰۵/۱۳۹۱ در ۰۸:۱۲

    سلام، خیلی خوشحال شدم که این همه نظر و سلیقه در باب علم و فلسفه و رابطه آنها با هم در مورد یک موضوع خاص بین جوانان ایرانی وجود دارد. بسیار باعث مباهات است. اصولا پیشرفت علم و ایجاد اندیشه ها و نظریات جدید از همین مباحث و جدلها حاصل می شود خصوصا که من اعتقاد دارم که تایید نیست که ما را به حقیقت می رساند بلکه انکار یک تئوری و یک فرضیه به شرط ارائه دلایل و در بهترین حالت ارائه تئوری جدید است. بسیار متاسف شدم که برخی از جوانان در این مجادله ها به هم توهین می کنند که اصولا از روش افراد متخصص و علمی به دور بوده و تنها جنبه تعصبی به ماجرا می دهد. بله برادر دانشمند ما آقای هوکینگ نظریه ای اعلام نمودند که بر مبنای آن برخی پدیده ها در کائنات را تفسیر می کند ولی متاسفانه برخی را نیز تفسیر نمی کند. در دنیای علم باید بدانیم که حتی اگر یک فرضیه خوب بتواند همه پدیده ها را هم تفسیر کند الزاما درست نیست اما این تفاسیر برای درک بهتر ما از موضوع لازم هستند. اینکه آقای هاوکینگ یا هر فرد دیگری می خواهد به خدا اعتقاد داشته باشد یا نداشته باشد یک مسئله شخصی است وقتیکه از علم صحبت می شود باید با استدلال علمی صحبت نمود. بنده بعنوان فردی که در برخی از زمینه ها مطالعه کرده ام، فکر می کنم بشرطیکه انفجار بزرگ را عامل اصلی ایجاد کائنات ندانیم، می توان بدرستی آن اعتقاد داشت و حتی بارها و بارها در اطراف خود آنرا مشاهده می کنیم. بنده فکر می کنم عامل اصلی ایجاد کائنات چیز دیگری است و برای برخی از پدیده هایی که می شناسم توانسته ام دلیل منطقی پیدا کنم. نمایش استدلال ریاضی آن متاسفانه نیاز به تحقیق و همکاری با اهل فن دارد. اما در مطاله این فرضیه جدید، وجود یک طراح بخوبی مشهود است گرچه نمی توان با نمایشی ریاضی او را نشان داد و تنها حس ما چیزی را به ما نمایش می دهد. امیدوارم مطالعات بنده بتواند در ایچاد یک تفکر جدید سهم داشته باشد و در این بین از تمام نظرات عزیزان استقبال می کنم مشروط به اینکه اهانت آمیز نباشد.در صورت تمایل نظرات خود را با ایمیل برای بنده ارسال نمایید. info@am-arasteh.com

  102. negar
    ۰۷/۰۶/۱۳۹۱ در ۱۵:۴۸

    باسلام به همه دوستان خصوصا آقای "سید مصطفی حسینی" پیشنهادمیکنم یه سر به آدرس زیر بزنید،تا اولا متوجه شخصیت بالای اینشتین شده و اعتقادات قلبیتان را به وی نسبت ندهید، و ثانیا پی به اهمیت دین برده و فیزیکدانی مانند هاوکینگ را فصل الخطاب همه علوم ندانید. http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=17257&threadID=147933&forumID=455

  103. سید مصطفی حسینی
    ۱۰/۰۶/۱۳۹۱ در ۱۰:۵۸

    negar عزیز: از توجه شما بسیار سپاسگذارم. نامه ی [جعلی] که شما اکنون متوجه وجود آن شدید را بنده 5 سال پیش خوانده ام و همانند شما دچار غلیان احساسات شدم. اعتراف میکنم انسان های نا آگاه را برمی انگیزاند. یکی از آن انسان ها خودِ من بودم. این نامه مدعی است که انشتین نه تنها خداپرست نبوده که مسلمان و حتی شیعه هم بوده است. این لطیفه به جایی می رسد که انشتین را با مخالفانِ ملاصدرا نیز همسو می کند و انشتینی که به ادب و اخلاق شهره است به اسفار صدرالمتألهین به زشتی کنایه میزند. البته آیت الله بروجردی یکبار جلوی تدریس اسفار توسط مرحوم علامه طباطبایی را گرفته بود به این دلیل که امر بر یکی از شاگردان طباطبایی مشتبه شده بود که وی (یعنی آن شاگرد) نیز تکه ای از خدا است. در خاطرات آیت الله منتظری این داستان مفصل ذکر گردیده است که بنده آن را از حافظه ام نقل کردم. قصد ندارم بگویم که آیت الله بروجردی با صدرا معاندتی داشته اما این نکته نیز خالی از لطف نیست که انشتین چگونه انقدر صریح و بی پرده و بی مطالعه در مورد ملاصدرا قضاوت کرده است. negar عزیز: نخست سعی کنید تفاوت بین خدای شخصی و خدای غیر شخصی را دریابید سپس برای تحقیق بیشتر به منابع اصلی یعنی نوشته های رسمیِ انشتین مراجعه کنید نه سایت تبلیغاتی تبیان که مروج مذهب شیعه است. ضمناً چگونه متوجه شدید که من «هاوکینگ را فصل الخطاب همه علوم می دانم». بنده صرفاً ایشان را دانشمند برجسته ای میدانم که بجای دل بستن به خرافات به فهم دقیق تر و مستدل تر است. negar عزیز: کمی دکارتی باشید. فرض کنید بیشترِ چیزهایی که تا به امروز به آن معتقد بودید نادرست بوده است و به دنبال بنیان محکمی برای اندیشه تان باشید. بنیانی که «از باد و باران نیابد گزند». نامه های رد و بدل شده بین انشتین به دیگران میتواند منبع خوبی باشد. مثلاً: Dukas, Helen (1981). Albert Einstein the Human Side (Dukas, Helen) منشی انشتین بود It was, of course, a lie what you read about my religious convictions, a lie which is being systematically repeated. I do not believe in a personal God and I have never denied this but have expressed it clearly. If something is in me which can be called religious then it is the unbounded admiration for the structure of the world so far as our science can reveal it. این نامه در تاریخ March 24, 1954نوشته شده انشتین در تاریخ April 18, 1955 از دنیا رفته است. انشتین همچنین در پاسخ به شخصی که از وی پرسیده بود آیا به خدا اعتقاد دارید صریحاً به خدای غیر شخصی اشاره کرده و گفته بود: I believe in Spinoza's God who reveals himself in the orderly harmony of what exists, not in a God who concerns himself with fates and actions of human beings. Towards the Further Shore: An Autobiography (Victor Gollancz, London, 1968), p. 156. سخن هیچ کس را نپذیرید. فقط کمی تأمل کنید. ضمناً همانطور که میدانید منظور از خدای شخصی، خدای ادیان مثل الله، یهوه، God می باشد. سپاسگذارم

  104. ario
    ۱۰/۰۶/۱۳۹۱ در ۲۱:۲۰

    سلام دوستان! اگردرست به متن توجه کنید متوجه می شوید که هاوکینز گفته شاید هستی آفرینی کار خدا باشه!و دلیلی برای اینکه کار خدا نباشه نیست. و به همه ی شما پیشنهاد می کنم به جای اعتماد به سخنان انسان هایی که شناختی از درونشان ندارید به روح پاکتان توجه کنید آیا این شخص قابل اعتمادتر است یا انسانی که ندایی به جز انسانیت ، فریادی به جز عدالت و به یاد آوردن انسان ها خودشان را و اینکه انسان هستند بله حتما محمد ،علی و اینگونه انسان ها قابل اعتمادترند.

  105. سید مصطفی حسینی
    ۱۰/۰۶/۱۳۹۱ در ۲۱:۳۳

    برخی ایرادات تایپی را به بزرگواری خود ببخشید. فرصت بازنگری نداشتم

  106. mohammadreza
    ۱۱/۰۶/۱۳۹۱ در ۱۵:۱۲

    آقا سروش سلام.خوب بود اما یکم تعصبی بود.شاید با علم امروزی نشه کامل گفت اما برداشت های میشه کرد.پس حکم شرع حکم عقل چی میشه.عقل میگه دو دو تا چار تا اما شرع میگه بستگی داره

  107. Neverland
    ۲۵/۰۷/۱۳۹۱ در ۰۹:۱۲

    :)) عجججججب!!! استيون هاوكينز نمى دونه كه براى وجود حيات روى يه سياره بجز خورشيد به عوامل ديگه اى نياز هست و در اين لحظه س كه نگارنده ى اين مطلب مثه سوپرمن !!!!ظاهر ميشه و به پروفسور هاوكينز خاطر نشان مى كنه كه طى تحقيقات گسترده اى كه نگارنده روى تمامى كهكشانها و سيارات عالم (اونم به تنهايى !!) و با كمك علم علماى حوزه ى علميه كه البته بسيار جلوتر از ناسا و دو سفينه ى وويجر ١و٢ ( تنها ساخته هاى بشر كه از منظومه ى شمسى خارج شدند و اتفاقا به اشتباه!!! پيامهاى از وجود حيات در خارج از منظومه به زمين مخابره كردن)هست، اثبات شده كه هيچ حياتى توى دنيا به اين بزرگى نيست ! و فقط زمين داراى حياته!!!!!!!!!! از چى ميترسين؟!! از اينكه اعتراف كنين يك عمر گول خوردين؟ گول مشتى شياد كه واسه منافع خودشون مشتى دروغ بارتون كردن؟ خدا؟ كدوم خدا؟ چرا واسه ى موضوعاتى كه هيچ توجيهى واسش ندارين ، به خرافات پناه مى برين. نمى خواد جوابم رو بدين، بريد فكر كنين...

  108. فرداد
    ۱۶/۰۸/۱۳۹۱ در ۱۳:۱۹

    واقعا براتون متاسفم که "اگر" سخنان پروفسور هاوکینگ (که اسمشون رو هم اشتباه نوشته اید) "بی اساس" باشد ، سخنان شما و نقدهای خنده دار و بی کیفیت و ظاهربینانه شما خیلی "بی اساس تر" است ... واقعا خنده داره ...

  109. فرداد
    ۱۶/۰۸/۱۳۹۱ در ۱۳:۲۲

    ضمنا خیلی هم به خاطر اینکه اصلا هاوکینگ رو نمیشناسید ، و فکر میکنید اون چیزهای ساده فیزیکی رو گفتید نمیدونه ، فقط دارم بهتون میخندم ... واقعا به حال سایت تاسف خوردم درحالیکه تا قبل از این متن ، داشتم از مطالب سایتتون استفاده میکردم

  110. mohmmad reza arab
    ۲۲/۰۸/۱۳۹۱ در ۱۷:۴۷

    لطف کنید سری به سایت بینش نو بزنید

  111. unknown
    ۲۶/۱۱/۱۳۹۱ در ۱۲:۱۶

    برای حفظ وجهه ی سایت هم که شده این مطلب مسخره رو از سایت حذف کنین

  112. امل
    ۳۱/۰۲/۱۳۹۲ در ۱۰:۳۱

    میگه اگر میدان مغناطیسی و آب و این فاصله ی تنظیم شده و ... وجود نمیداشت ما هم نبودیم خب اون هم داره میگه که از بین همه ی کرات و جرم ها،به خاطر این شرایطی که برای زمین بوجود اومد، زمین زمین شد

ارسال دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی پست‌الکترونیک شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>